صدا،صداي خودش بود…

صدا،صداي خودش بود…

صدا،صداي خودش بود،آب،در اتش/ و سينه سوخته تر،آفتاب،در آتش/ نسيم راه مي افتادو آسمان مي ريخت
طنين هق هق ابري!...

طنين هق هق ابري!...

و زخم شانه ي من هست،تكيه گاه دلت/ شكفته شد گل احساس،در پناه دلت/ طنين هق هق ابري كه چون ستاره،شبي
عشق، يعني كبوتري بي پر...

عشق، يعني كبوتري بي پر...

از من و نيلي نگاه من، مانده تنها كبوتري، زخمي/ مي نويسم تمامي خود را، بر ورقهاي دفتري زخمي /خاطرات بلند پروازي، از كسالت، به خاك افتاده است
عطر نوشكفته‌‌ي بهار

عطر نوشكفته‌‌ي بهار

باد مي‌آيد/ آسمان/ آبي‌هايش را/ از ياد مي‌برد/ ريه‌هاي زمين
قطعه شعري از شهيد شيميايي مرتضي نورايي

قطعه شعري از شهيد شيميايي مرتضي نورايي

اگر‌در جنگ مي‌بودي مي‌ديري سرم را، تو خود مي‌گفتي كه صد لعنت به صـدام/ چنين جنگي به نـا حق كـرده تحـميــل ، بــه ايـران سـتـم ديـده بـه نـاچـــار
ماهياي سرخ عاشق...

ماهياي سرخ عاشق...

ماهياي سرخ عاشق ، تو حوضي از اسيدن/ دلشون يه دريا، درده، كي مي‌دونه چي كشيدن!؟
۸
آرشیو