معرفی فرماندهان شهید استان گلستان
طهماسب قلي زماني، فرزند مبين و نجميه خطيري، در يازدهم ارديبهشت ماه سال 1341 در روستاي نامن از توابع كردكوي به دنيا آمد. دوره ابتدايي را در مدرسه اي در روستاي دنگلان و دوره راهنمايي را در مدرسه رازي گذراند. به علت نبودن امكانات براي ادامه تحصيل به شهرستان گرگان رفت و در دبيرستان باهنر در رشته حسابداري به تحصيل ادامه داد...
نوید شاهد گلستان؛ اين كتاب اثر مستند و كاملي در معرفي فرماندهان شهيد است. در مورد اينكه اين افراد چه كساني بوده اند چرا لباس رزم پوشيده اند و دين و اخلاق چه تاثيري بر روي آنها داشته ؛ چگونه زيسته اند و چگونه رفته اند . كتاب " فرهنگنامه جاودانه هاي تاريخ" جلد دوم از يازدهمين دفتر اين سري از كتاب هاست كه به همت بنياد شهيد و امور ايثارگران به چاپ رسيده است . در اين كتاب نويسنده سعي كرده تا با مصاحبه هاي تفصيلي با خانواده شهدا و همرزمان و دوستان آنها به بررسي همه جانبه زندگي اين افراد بپردازد .

فرهنگانامه جاودانه های تاریخ؛ سردار شهید «طهماسب قلی زمانی»

طهماسب قلي زماني، فرزند مبين و نجميه خطيري، در يازدهم ارديبهشت ماه سال 1341 در روستاي نامن از توابع كردكوي به دنيا آمد. دوره ابتدايي را در مدرسه اي در روستاي دنگلان و دوره راهنمايي را در مدرسه رازي گذراند. به علت نبودن امكانات براي ادامه تحصيل به شهرستان گرگان رفت و در دبيرستان باهنر در رشته حسابداري به تحصيل ادامه داد. او در زمان انقلاب در تظاهرات و راهپيمايي ها شركت مي كرد. عضو پايگاه بسيج مسجد بود و مسئوليت سازماندهي پايگاه مقاومت را بر عهده داشت. هر هفته در نماز جمعه شركت مي كرد و ديگران را براي شركت در نماز تشويق مي نمود. شجاعت و تواضع از خصوصيات بارز او بود.

تا سال چهارم متوسطه به تحصيل پرداخت. بيشتر كتاب هاي مذهبي چون مفاتيح الجنان، نهج البلاغه و رساله امام خميني(ره) مطالعه می کرد. با شروع جنگ تحميلي در سپاه ثبت نام نمود و طي دوران آموزشي در1360 عضو سپاه گرديد

بيشتر وقت خود را در آن جا - سال 1361 مي گذراند و كمتر در خانه حضور داشت

او نيروهاي زيادي را تربيت كرد به » : و به جبهه فرستاد. يحيي خاكي، دوست و همرزم ايشان ، مي گويد روحانيت به عنوان رهبران جامعه علاقه و احترام خاصي مي گذاشت. در هر شرايطي اگر روحاني را مشاهده مي كرد به تعظيم و بزرگداشت او مي پرداخت.

او معتقد بود كه در تمام شرايط بايد جوانان را جذب تشكيلا ت بسيج« كرد و اعتقادي راسخ به تشكيل ارتش بيست ميليوني داشت. در همين حين به فراگيري ورزش تكواندو پرداخت و توانست در اين زمينه مقام هايي كسب كند. در سال 1360 به همراه دوست و همرزم خود سيدابراهيم حسيني براي فراگيري تاكتيك و تكواندو به تبريز رفت در تبريز در مسابقه تكواندو مقام اول را كسب كرد داراي كمربند مشكي بود و در كردكوي مربي تكواندو و رئيس هيئت تكواندو بود مي توان گفت كه بنيان گذار تكواندو در استان گلستان زماني و آقاي حسيني بودند، زماني هفته اي سه شب در گرگان و هفته اي سه شب در كردكوي آموزش تكواندو داشتند.

در سال 1363 ، در 22 سالگي با دختري 15 ساله از فاميل تشكيل خانواده داد . و زندگي خود را در منزل پدري اش آغاز نمود. زندگي مشترك آن ها دو سال و نيم بيشتر طول نكشيد و حاصل زندگي آن ها 2 فرزند دختر است كه دختر دوم بعد از شهادت پدر به دنيا آمد.

پروين نامني، همسر شهيد، مي گويد « در اواخر زندگي حال و هوا و رفتارش تغيير كرده بود و هيچ وقت از خود تعريف و تمجيد نمي كرد و خود را پايين تر از ديگران مي ديد. ارادت خاصي به امام زمان(عج) داشت و نماز در اولويت هر كارش بود. براي خانواده ارزش و احترام خاصي قائل بود».

چندبار عليرغم مخالفت خانواده به خاطر عشق و علاقه اي كه به نظام اسلامي و قرآن كريم داشت و جبهه را نوعي تكليف شرعي مي دانست به جبهه رفت و از سال 1363 تا 1366 به صورت مداوم در جبهه حضور پيدا كرد.

او در جبهه به عنوان نيروي زرهي، جانشين و فرمانده گروهان ويژه، فرمانده گروهان يكم گردان رسول الله (ص) به طور مستقل عمل نمود و در عمليات هاي فاو، كربلا 4، كربلا 5 و عمليات كربلا ي 10 حضوري فعال داشت.

از او به خاطر شركت در عملياتي با مسئوليت فرماندهي گردان حضرت رسول الله از لشكر ويژه 25 تقدير و سپاس گزاري شد. 25 در سال 1365 بمبي در يكي از مدار س كردكوي جاسازي كرده بودند . در حين خنثي كردن، بمب منفجر و از ناحيه پا به شدت مجروح شد و به بيمارستان انتقال يافت. بعد از بهبودي نسبي دوباره به جبهه بازگشت.

هميشه توصيه مي كرد كه حجاب » : نساء زماني، خواهرش، مي گويد خود را حفظ كنيم، حتي به بچه هاي زير 6 سال هم حساس بود كه بايد در«. سنين كم، حجاب را رعايت كنند در كارها بسيار سخت كوش و فداكار بود و در شرايط سخت هميشه پيش قدم مي شد

در مرخصي آخرش در هنگام ديدار » : پروين نامني، همسرش، مي گويد از خانواده، دست دخترش بر اثر سوختگي دچار جراحت شده بود . ايشان

عيد سال 1366 كنار ما بودند زماني صبح آن روز به اتفاق بچه هاي سپاه به كردكوي رفته بود تا مقدمات سفر را آماده كند من كنار منقل نشسته بودم و حال و حوصله هيچ كاري نداشتم خواهر ايشان مشغ ول درست كردن كيك براي توي راه زماني بود كه ناگهان جيغ دخترم امامه را شنيدم كه با دست توي منقل افتاده بود امامه را به دكتر رسانديم . جيغ و داد مي كرد، دست هايش را باندپيچي كردند و دكتر گفت كه بايد آمپول كزاز بزنيم اما جنگ بود و آمپول پيدا نمي شد كه زماني رسيد به اتفاق نزد دكتر حسيني رفتيم، آمپول را تزريق كرديم و بعد به اتفاق به خانه برگشتيم روز1366/1/13 عازم شد و تاكيد كرد كه مواظب امامه باشم، خداحافظي كرد«. و رفت و اين ديدار آخر بود

تنها آرزوي او بعد از پيروزي اسلام و » : پروين نامني، همسر، مي گويد30«. آرامش ملت ها در اين دنياي فاني مرگ با عزت و شهادت بود سرانجام در سي ام فروردين ماه سال 1366 در عمليات كربلاي 10 ، در خاك عراق بر اثر اصابت تير مستقيم دشمن به پيشاني به شهادت رسيد.

شهيد طهماسب قلي زماني در وصيت نامه خود چنين نوشته است : شهادت يك حقيقت است، شهادت شعار نيست ، شعور است . شهادت » باختن نيست پيروزي است و بالاخره شهادت يك مرگ تحميلي نيست ، بلكه يك انتخاب است

اگر كشته شدم فقط دعا كنيد كه خدا مرا در زمره شهيدان درگاهش قرار دهد.

به مادرم بگوييد كه آرزوي من برآورده شد و گريه نكن، فقط دعا كن. اگر گناهي در حقّت كرده ام به خاطر خدا مرا ببخش چون اگر تو نبخشي خدا هم نمي بخشد.

خواهرانم، مي خواهم مثل زينب(س) باشيد و او را بشناسيد و مقلدش«. باشيد و با حفظ حجاب، نجابت و عفت خود او را خشنود نماييد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده