داستانهای هزار و یک شب با خوبان خدا
آقا بهرخ ما را به درون محل کارش برد که ناگهان متوجه شدم این رفیق ما برای خودش برو بیایی دارد و کارش هم خیلی مهم است.آقا بهرخ ما را به محل کار اصلیش برد.داخل سوله محلی بود که سه تا از شبکه های عراق داشتند برنامه های خودشان را پخش می کردند...

 

این یادگار دفاع مقدس، مامور رصد شبکه های تلویزیونی عراق بود.


رزمنده ای که مامور رصد شبکه های تلویزیونی عراق بود

به گزارش نوید شاهد، خاطره ی امروز ما از رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی، محمد رضا میردلیر است.محمد رضا میردلیر خاطره اش را در خصوص کسی می گوید که مامور ویژه رصد شبکه های تلویزیونی عراق بود.(نام این رزمنده به نام دیگری برده می شودمیردلیر می گوید: یکی از بچه های شهر کلاله را در جبهه دیدم، به او گفتم: کجایی برادر؟بهرخ(نام مستعار) رو به من کرد و گفت: در تبلیغات لشکر هستم بیا به ما هم سر بزن. گفتم باید بروم ولی بهرخ خیلی اصرار کرد و گفت: بیا که عکسهایی هم که از شما گرفته ام بهت نشان بدهم.خلاصه رفتیم محل کار حاج بهرخ و دیدم یک سوله بتنی در اختیارش بود و حتی ورود به اون سوله هم مجوزهای ویژه می خواست. 

آقا بهرخ ما را به درون محل کارش برد که ناگهان متوجه شدم این رفیق ما برای خودش برو بیایی دارد و کارش هم خیلی مهم است.آقا بهرخ ما را به محل کار اصلیش برد.داخل سوله محلی بود که سه تا تلویزیون آنجا روشن بود و سه تا از شبکه های عراق هم داشتند برنامه های خودشان را پخش می کردند.رو به بهرخ کردم و گفتم: این چه برنامه هایی است که می بینی؟بهرخ به من گفت: این دوربینهایی که روبروی این سه تا تلویزیون است می بینی؟گفتم:بله.بهرخ گفت: من اینجا کارم این است که تلویزیون عراق هرچی از اسرای ایرانی و شهدایی (در مناطق تحت سلطه عراق) که ماندن را نشان می دهد ، من آنها را ضبط کنم و یکی از راههایی بود که می توانستیم بچه های ما را که توسط عراقیها اسیر شده بودند، شناسایی کنیم.

 بهرخ تا آخر خدمتش همانجا ماند و به این کار مهم پرداخت.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده