به مناسبت واقعه ی پنجم آذر
یکی از آرزوهای قلبی شهدای انقلاب زیارت چهره ملکوتی امام بود. چهرهای که جز عکس چیزی به یاد نداشتند و با آن که اغلب از نزدیک امام را ندیده بودند، ولی شوق و علاقه ای نسبت به او در دل داشتند. یکی از این شهدا حجت الله عباسی بود.
به گزارش نوید شاهد گلستان: «شهید حجت الله عباسی»، بيست و سوم دي 1332، در شهرستان گرگان به دنيا آمد. پدرش «محمدرضا»، و مادرش «صديقه»، نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. راننده بود. پنجم آذر 1357 ، درميدان امامزاده عبدالله زادگاهش هنگام درگيري با نيروهاي رژيم شاهنشاهي بر اثر اصابت گلوله به سر، شهيد شد. پیکر وي را در گلزار شهداي امامزاده عبدالله همان شهرستان به خاك سپردند. 
شهید حجت الله عباسی/ شهیدی با آرزوی زیارت امام «ره»


«من دلم می خواهد یک بار هم که شده امام را زیارت کنم.»

یکی از آرزوهای قلبی شهدای انقلاب زیارت چهره ملکوتی امام بود.
چهرهای که جز عکس چیزی به یاد نداشتند و با آن که اغلب از نزدیک امام را ندیده بودند، ولی شوق و علاقه ای نسبت به او در دل داشتند. یکی از این شهدا حجت الله عباسی بود. 

احترام به خانواده، علاقه مندی به دوستان، خوش اخلاقی، کمک به بینوایان و سخت کوشی در مسائل زندگی از جمله خصوصیات اخلاقی او بود. از آن جا که وضع اقتصادی خانواده اش زیاد خوب نبود و پدر بزرگوارش کارگر روز مزد بود. لذا شهید سعی و تلاش فراوان داشت تا به وضع خانواده هشت نفری خود سرو سامان بدهد. چون او تنها پسر خانواده اش بود. او مدتی به شغل فلز کاری پرداخت و از مهارت خوبی برخوردار شد ولی به علت کمبود امکانات آن را رها کرد و به رانندگی تاکسی روی آورد و حدود دو سال به این کار اشتغال داشت. او بیشتر اوقات فراغت خود را با ورزش و مصاحبت با دوستانش سپری می کرد. یه علت وضع اقتصادی مجبور به ترک تحصیل و اشتغال به کار و تهیه هزینه زندگی شد. 

شهید حجت الله عباسی در راهپیمایی ها و جلسات دینی شرکت می کرد. با دوستان روشن فکر در ارتباط نزدیک بود که در رشد فکری او بسیار موثر بودند. 

خواهر شهید می گوید: او بارها از شهادت سخن گفته بود و همواره در جلسات مخفیانه مبارزاتی با دوستانش شرکت می کرد و در راهپیمایی های انقلاب حضور فعال داشت. روز پنجم آذر  شهید با چند لحظه تاخیر خود را به جمعیت تظاهر کننده رساند که پس از شروع تیراندازی او به اتفاق چند نفر از دوستانش به مغازه فلز کاری «خیابان شهدا نزدیک فلکه امام زاده»، پناه می برند. او از پشت شیشه داخل کارگاه فلز کاری مشغول نگاه کردن ماموران بود که ناگهان گلوله ای پیشانی اش را متلاشی می کند. فورا او را به بیمارستان انتقال می دهند و بالاخره در نیمه های همان شب بر اثر شدت جراحت به شهادت می رسد. 
منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا





برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده