به مناسبت واقعه ی پنجم آذر
شهید در همان نوجوانی با ظلم های رژیم شاه و غارت بیت المال مسلمین توسط او و خاندان منفورش آگاه شده بود و کینه ای عمیق نسبت به آنها در دل داشت.
به گزارش نوید شاهد گلستان: «شهید ابوالحسن هادی»، یکم دی 1334، در شهرستان کردکوی به دنیا آمد. پدرش «رمضان» و مادرش «حلیمه »، نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. کارمند آموزش و پرورش بود. پنجم آذر 1357، در گرگان توسط عوامل رژیم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله به پهلو و شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده عبداله همان شهرستان به خاک سپردند.

گذری بر زندگی شهید ابوالحسن هادی
شهید از همان دوران کودکی به علت شرایط سخت زندگی و فقر مالی خانواده با سختی ها خو گرفت، آبدیده شد. دارای دو برادر و چهار خواهر و چهارمین فرزند خانواده بود. پدرش در آن زمان خیاط بود و به سختی می توانست مخارج زندگی خانواده 9 نفره را تامین کند. به همین دلیل شهید تنها توانست تا کلاس  هشتم درس بخواند. او تحصیل را رها کرد و به کار کردن پرداخت. در مزارع کشاورزی، به چیدن پنبه و وجین کردن پرداخت تا بتواند کمک مختصری به خانواده کند.

 شهید در همان نوجوانی با ظلم های رژیم شاه و غارت بیت المال مسلمین توسط او و خاندان منفورش آگاه شده بود و کینه ای عمیق نسبت به آنها در دل داشت. با چاپ آن مقاله کذایی در 17 دی سال 1356، در روزنامه اطلاعات و توهین به محضر مقدس امام امت و به دنبال آن شعله ور شدن خشم همگانی ملت مسلمان ایران، شهید ابوالحسن هم بیشتر از قبل در کوران انقلاب قرار گرفت و با دوستانش جلسات مختلف مذهبی تشکیل داده.

 با پخش اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام امت، به طور فعال در انقلاب شرکت نمود. با همگانی شدن انقلاب در تمامی شهر ها و روستا ها و تظاهرات عظیم مردم ایران، شهید ابوالحسن که در شهر علی آباد سکونت داشت، با به خاک و خون کشیده شدن تظاهرات مردم گرگان بلافاصله به همراه عده ای از دوستان خود را به شهر گرگان رساندند تا به کمک و یاری همرزانش بشتابد و در این روز با به آتش کشیدن ماشین های آتش نشانی و پلیس به مقابله با رژیم پرداختند.

 سرانجام در ساعت سه بعد از ظهر همین روز در یکی از همین جنگ و گریزها در کوچه دربن واقع در خیابان امام خمینی «ره»، از پشت هدف اصابت گلوله های دژخیمان شاه قرار گرفت و از ناحیه شکم و روده و معده مجروح گردید که دوستانش به سرعت او را به بیمارستان پنجم آذر رساندند. 

دوستانش تعریف می کنند او در لحظاتی که خون از بدنش جاری بود با مشتهای گره کرده و خونین یک لحظه شعار «مرگ بر شاه» از زبانش قطع نمی شد. در بیمارستان پنجم آذر پزشکان او را مورد عمل جراحی قرار دادند.

 او حدود یک ماه در بیمارستان پنجم آذر گرگان بستری بود که پس از این مدت با وخیم شدن حالت عمومی وی، پزشکان این شهر از انجام جراحی دوم که ضروری بود عاجز مانده و او را جواب کردند. 

در نتیجه در تاریخ ششم دی ماه 1357، خانواده اش به علت عدم وجود آمبولانس او را با یک وانت اطاق دار شخصی به تهران بردند. شب هنگام در حالی که خیابان های تهران به علت حکومت نظامی خالی از رفت و آمد بود با هزاران سختی و مشقت و با عبور از پست های مختلف بازرسی او را به بیمارستان سعادت آباد رساندند. در آنجا پزشکان و پرستاران با مشاهده مجروح و علم به این که او در تظاهرات مجروح شده است و از شهر دور میهمان آن ها است پروانه وار دور او می چرخیدند. بلافاصله او را به اتاق عمل بردند و مورد جراحی قرار دادند. کمبود خون او را هم خود پزشکان و مادر بیمارستان با اهدا خون خود تامین کردند. پس از عمل جراحی او را در بخش مراقبت های ویژه بستری کردند تا این که عاقبت در صبح روز هشتم دی ماه 1357، در حالی که تحت عمل جراحی دوم در آن بیمارستان قرار داشت، به علت ضعف شدید بدنی و کم شدن آب بدن به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

پیکر شهید بزرگوار را در بهشت زهرای تهران غسل دادند و به گرگان منتقل کردند. شب او را در مسجد امام حسن واقع در کوی سبزه مشهد گرگان قرار دادند. صبح زود با وجود منع شدید پلیس رژیم طاغوت از تشیع جنازه، عده زیادی از دوستان و آشنایان و خانواده اش پیکر مطهر شهید را به امام زاده گرگان منتقل کردند و در گلزار شهدا و در کنار دیگر شهدای پنجم آذر به خاک سپردند. 
منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده