سال روز شهادت
خواب دیده ام که برادرم به خانه آمده است. به همراه خود یک گل لاله سرخ آورده است و در خانه ما می گذارد.
به گزارش نوید شاهد گلستان: شهید «انه قربان کلته»، يكم شهريور 1341، در شهرستان بندرتركمن به دنيا آمد. پدرش «حاجي قلي»، كارمند شيلات بود و مادرش «آنه بي بي»، نام داشت. تا پايان دوره متوسطه درس خواند و در رشته انساني ديپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. هفتم آذر1363 ، با سمت تك تيرانداز در دزفول بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.
«انه قربان کلته»/ یک گل لاله سرخ

خاطره ای از شهید به نقل از خواهر 
به نام خداوندی که جان را فطرت آموخت و به انسان نوشتن آموخت. صبح یک روز زمستانی تازه از خواب بیدار شده و به آن روز من تنها نفری بودم که زود از خواب بیدار شدم همه خواهرانم خوابیده بودند. پدرم نیز خواب بودند چون مادرم فوت کرده بودند مجبور بودیم کارهای خانه را بین پنج خواهر تقسیم کنیم آن روز صبح من به خاطر خوابی که دیده بودم مشوش بودم. حس بسیار عجیبی داشتم. دلم شور می زد. برادرم که تازه به جبهه رفته و دو سه ماه بود که ما از او خبر نداشتیم. او اوایل به ما نامه می داد و ما را از حال خود با خبر می کرد. من نگران بودم و از خوابی که دیده بودم می ترسیدم. به ناچار خوابم را به یکی از خواهرانم که رابطه ام با او خوب است گفتم که من خواب دیده ام که برادرم به خانه آمده است. به همراه خود یک گل لاله سرخ آورده است و در خانه ما می گذارد. بدون آن که  پشت سرش را نگاه کند تند و سریه از ما دور می شود. وقتی خوابم را برای او تعریف کردم آثارناراحتی و تشویش را در صورت خواهرم مشاهده کردم. با ناراحتی رو به من کرد و گفت: که نگران نباشم و او را به پناه الهی بسپارم. بعد از آن بساط صبحانه را آماده کردم. خانه را با آب و جارو تمیز کردم. بعد هر کدام به کاری مشغول شدیم. یکی شلوار می بافت. یکی خیاطی می کرد. یکی قالی می بافت. خلاصه ظهر شد و بساط نهار را نیز آماده کردیم. بعد از خوردن نهار من کمی چرت زدم و خوابیدم. البته خوابم طولانی نبود. فقط به اندازه یک چرت کوتاه بود. در همان مدت کوتاه باز برادرم به خواب من آمد همان خوابی که شب گذشته دیده بودم. با پریشانی از خواب بیدار شدم. ساکت و اندوهگین در گوشه ای نشسته بودم. از خدا می خواستم اتفاقی برای برادرم نیفتاده باشد. ولی انگار شهادت جام شرابش را به برادرم چشانده بود. همان روز عصر خبر شهادت برادرم را برایمان آوردند. گفتند که او در جبهه شهید شده است و با گل سرخش خانه ما را خونین کرده است. 
روحش شاد و یادش گرامی باد. 


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده