به بهانه سال روز تولد
اهل نیایش واقعی و خالصانه بود. همیشه در مساجد برای برپایی نماز جماعت و دعای کمیل و ندبه تلاش فراوان می کرد. در هیئت های حسینی در روزهای عاشورا از گفتن ذکرها و مناجات های حسینی و زنجیر زنی از هیج چیز دزیغ نمی کرد. اعمال او می تواند سرمشق همه ما جوان ها باشد.
به گزارش نوید شاهد گلستان: شهید «حمیدرضا پاکروان»، یکم آذر 1344، در شهرستان شاهرود به دنیا آمد. پدرش «بابا» و مادرش «ننه خانم»، نام داشت. دانش آموز سوم راهنمایی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. سیزدهم خرداد 1362، با سمت آر پی جی زن در نوسرد توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و قلب، شهید شد. مزار وی در گلزار شهدای امامزاده عبدالله شهرستان گرگان واقع است.

دانس آموز بسیجی حمید رضا پاکروان/شهیدی که نمونه کامل یک الگوی رفتاری بود
شهید در خانواده ای متدین به دنیا آمد دوران کودکی اش سرشار از مهر و عطوفت پدر و مادر بود. از همان دوران کودکی عشق به خدا و نماز و روزه و احکام الهی را آموخته بود. از آنجایی که پدر بزرگوارش در ارتش شاهرود خدمت می کرد به دلیل شغل پدر به گرگان نقل مکان کردند. شهید پاک روان دوران ابتدایی خود را در مدرسه مولوی شهر گرگان سپری کرد. سال 1358، توانست با معدلی خوب مقطع سوم راهنمایی را پشت سر بگذارد. در همین سال ها بود که از طریق جهاد سازندگی و از طرف آموزش و پرورش به منطقه کردستان به مدت 45 روز برای کمک به کشاورزان اعزام شدند. 
شهید پسری ساکت و خوشرو بود. هیچ گاه سخنی به زبان نمی آورد که باعث رنجش کسی شود. احترام خاصی نسبت به پدر و مادرشان داشتند. او نمونه کامل یک الگوی رفتاری بود. شهید پاکروان اهل نیایش واقعی و خالصانه بود. همیشه در مساجد برای برپایی نماز جماعت و دعای کمیل و ندبه تلاش فراوان می کرد. در هیئت های حسینی در روزهای عاشورا از گفتن ذکرها و مناجات های حسینی و زنجیر زنی از هیج چیز دزیغ نمی کرد. اعمال او می تواند سرمشق همه ما جوان ها باشد.
شهید زمانی که به اوج جوانی رسید علاقه وافری به امام و انقلاب نشان داد. او مانند اکثر جوانان وارد بسیج شد. او می خواست خدمتی برای انقلاب و رهبر عزیزش انجام بدهد. فعتایت های زیاد و صادقانه اش را فقط برای رضای خدا انجام می داد. 
او بسیار اهل تفکر بود به کتاب های مطهری زیاد می پرداخت. به ورزش و فوتبال علاقه فراوانی داشت. در بسیج در فسمت تئاتر فعالیت عمده ایی داشت. رفتار و منش او به گونه ای بود که همه افراد بسیج با او همکاری می کردند و او را از صمیم قلب دوست داشتند. 
شهید شدیدا مخالف منافقین بود. او با گروهان ضد انقلاب که ندای حق را نشنیده گرفته بودند و وطن فروشی کرده بودند مخالف بود. او در حفظ انقلاب و اسلام بسیار کوشا بود. همیشه می گفت: آمریکا و شوروی باید نابود شوند و ما باید وطنمان را از چنگال ابرقدرت های شرق و غری نجات دهیم. باید کاری انجام دهیم تا آن ها از این اعمال ما تنشان بلرزد. شهید بزرگوار در تظاهرات ها شرکت می کرد. 
مسولیت شهید در جبهه آرپی چی زن بود. این مسولیت او باعث نگرانی خانواده اش شده بود. روز آخری که به جبهه رفت، خانواده اش از چهره اش خواندند که او دیگر هرگز باز نخواهد گشت. 
شهید در آخرین نامه خود چنین نوشت. 
مادر و پدر عزیزم حال من اینجا خوب است. نگران من نباشید. لازم نیست جواب نامه مرا بدهید. من سه روز مانده به ماه مبارک رمضان پیش شما می آیم تا در کنار شما روزه بگیرم. و با شما افطار کنم. چند روز گذشت. درست سه روز مانده بود به ماه مبارک رمضان پیکر پاک و مطهرش را برای خانواده بزرگوارش آوردند. شهید در سیزدهم خرداد سال 1362، در منطقه مریوان بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و قلب به لقاءالله پیوست. 
گزیده ای از وصیت شهید:
عزیزان من! هیچ گاه از صحنه اسلام خارج نشوید و به خواهرانم توصیه می کنم که حجاب اسلامی را رعایت کنند و منتظر ظهور مهدی «عج»، باشند.  

منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده