به بهانه سال روز ولادت منتشر شد.
ما در دوران آموزش که بودیم به ما می گفتند باید زیر پوش ها را در بیاوریم و روی سنگ های قلوه غلط بزنیم. از بدن ما خون سرازیر می شد. من با چفیه ای که داشتم خون ها را از بدن پاکروان پاک می کردم.
به گزارش نوید شاهد گلستان: شهید «حمیدرضا پاکروان»، یکم آذر 1344، در شهرستان شاهرود به دنیا آمد. پدرش «بابا» و مادرش «ننه خانم»، نام داشت. دانش آموز سوم راهنمایی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. سیزدهم خرداد 1362، با سمت آر پی جی زن در نوسرد توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و قلب، شهید شد. مزار وی در گلزار شهدای امامزاده عبدالله شهرستان گرگان واقع است.
خاطرات شهید دانش آموز بسیجی حمید رضا پاک روان


خاطراتی از دوست و هم رزم شهید:

در دوره آموزش بودیم که یکی از درجه دارها با اسلحه کلاشینکف شلیک می کرد. اسلحه روی دوش او به طرف سر بالا بود. در حین صحبت کردن بودند که یک دفعه اسلحه به طرف پایین آمد. اسلحه بر روی رگبار بود همه ما نشسته بودیم که اسلحه شلیک کرد و به دو نفر اصابت کرد و هر دئ شهید شدند. آن روز من و شهید پاک روان خیلی شانس آوردیم.

خاطره دیگری که از شهید دارم  نیز مربوط به دوران آموزش بود. حمید رضا کوچک تر از من بود او را مجبور می کردم که به داخل سطل زباله برود چون در آنجا نان خشک و غذای اضافه فراوان از درجه دارها بود. چون در دوران آموزشی به ما گرسنگی می دادند. 

ما در دوران آموزش که بودیم به ما می گفتند باید زیر پوش ها را در بیاوریم و روی سنگ های قلوه غلط بزنیم. از بدن ما خون سرازیر می شد. من با چفیه ای که داشتم خون ها را از بدن پاکروان پاک می کردم. 

در محله بوعلی که بودیم من نگهبان بودم تمام بچه های بسیجی خوابده بودند که من با اسلحه بازی می کردم. با خودم می گفتم اگر اسلحه روی ضامن باشد اسلحه نباید شلیک کند که یک دفعه اسلحه یک تیر شلیک کرد. پاکروان از خواب پرید و گفت حمله شده، عراقی ها حمله کردند! بلند شوید و یک کاری بکنید!آن شب همه ما به او خندیدیم. 
منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده