به مناسبت سال روز شهادت
او حدود 70 روز داوطلبانه در برابر دشمن بعثی مبارزه کرد. در طول این مدت حتی یک روز هم به مرخصی نیامد. ناگاه مطلع شدیم که انور در قصر شیرین بر اثر ترکش خمپاره بعثیون ملعون به فیض شهادت نائل گردید
به گزارش نوید شاهد گلستان: «شهید انور شیبک»،  يكم فروردين 1346، در شهرستان علي آبادكتول به دنيا آمد. پدرش «رمضان»، كارگر بود و مادرش «تاجور»، نام داشت. خواندن و نوشتن نمي دانست. كشاورز بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. هشتم آذر 1366 ، با سمت تك تيرانداز در قصرشيرين توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به پهلو و كتف، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي روستاي كريم آباد تابعه شهرستان گرگان قرار دارد.

سرباز شهید انور شیبک/شهیدی که یک بار به جبهه رفت
او اولین فرزند خانواده بود به دلیل مشکلات مالی ازفرا گرفتن علم و دانش باز ماند.
مادر شهید می گوید: 
پسرم بسیار خوش اخلاق و مهربان بود. با دوستان و آشنایان با عطوفت و مهربانی رفتار می کرد. 
پدر شهید می فرماید:
او بسیار با شرم و حیا بود. با برادران حزب الهی و افراد صالح رفت و آمد می کرد. از افراد بی بند و بار دوری می جست. او عاشق و شیفته حضرت امام رضوان الله بود. همیشه فکر می کرد در حضور و خدمت آن بزرگوار است. به ما توصیه می کرد که امام امت این عزیز بزرگوار را حمایت کنید و پیرو فرمایشات ایشان باشید.

وی با توجه با سن کمی که داشتند در تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی شرکت فعال داشت. به او می گگفتم: پسرم مزدوران رژیم خود را به اجانب فروخته اند به پیر و جوان رحم نمی کنند اگر خدایی ناخواسته برای شما اتفاقی بیفتد روزگار ما تیره و تار خواهد شد. او رد جواب من می گفت: خون من از جوانان دیگر سرختر و زندگی من شیرین تر از دیگر جوانان نیست. 

روزی که شاه ظالم از این کشور رفت و امام عزیزمان با اقتدار وارد کشور شد، انور آن شب را به راز و نیاز با خدا پرداخت و به وجود مقدس امام دعا می کرد و گاهی به طور غیر منتظره فریاد می زد مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا.

انور دوازدهمین بهار زندگی اش را سپری می کرد کنار مادر و پدر خود به طور جدی نماز خواندن را آغاز کرد. وی در 15 سالگی زمانی که از کار فارغ می شد، نماز و عبادت خود را در مساجد به جا می آورد. از موعظه ها و ارشادات روحانی مسجد حداکثر بهره را می برد. در شب های ماه مبارک رمضان در محافل قرآن کریم و در مجالس و برگزاری ادعیه شرکت داشت. به دلیل بی سوادی فقط خوب گوش می داد. 

او برای رونق بخشیدن به اوضاع اقتصادی خانواده اکثر اوقات خود را به کشاورزی و کارگری برای دیگران می پرداخت. او تلاش فراوان می کرد و با استراحت و آسایش آشنایی نداشت. 

با آغاز جنگ تحمیلی از جانب عراق او به فکر جهاد برعلیه بعثیون عراق افتاد و به دلیل عشق و علاقه اش برای حفظ این خاک سرفراز داوطلبانه به خدمت مقدس سربازی رفت. پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان شاهرود این دوره را با موفقیت پشت سر گذارده و به منزل گذشت.
 
او بسیار شادمان بود. از او پرسیدم این شادی و و سرور برای چی است؟ پاسخ داد در آزمون مهارت امتیاز خوبی بدست آوردم. حالا می توانم سربازان عراقی را دقیق تر هدف تیر قرار دهم.

زمان پیوستن او به برادران رزمنده اش فرا رسیده بود. او از طریق گروهان سه به گردان 119 باختران به جبهه حق علیه باطل رفت. این اعزام اولین و آخرین اعزامش بود.

بعد از چند روزی که در باختران به انجام وظیفه مشغول بود نامه ای به این شرح نوشت:
من خوشحالم که امروز به آرزوی خود نزدیک شده ام و در کنار برادران چهادگر و رزمنده خود قرار دارم و رو در رو با مزدوران می جنگم. سفارشم به خانواده ام این است که ادامه دهنده راه ما باشید. فرامین و نصایح امام عزیز را آویزه گوش خود قرار دهید. 

او حدود 70 روز داوطلبانه در برابر دشمن بعثی مبارزه کرد. در طول این مدت حتی یک روز هم به مرخصی نیامد. ناگاه مطلع شدیم که انور در قصر شیرین بر اثر ترکش خمپاره بعثیون ملعون به فیض شهادت نائل گردید. 
منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده