سال روز شهادت
وقتی ما برای ملافات پیش او می رفتیم همیشه می گفت؛ من باید شهید شوم. به او می گفتم پسرم این حرف را نزن، تو زجر وسختی زیادی را تحمل کرده ای برای ما زحمت زیادی کشیده ای.
به گزارش نوید شاهد گلستان: «شهید انور شیبک»،  يكم فروردين 1346، در شهرستان علي آبادكتول به دنيا آمد. پدرش «رمضان»، كارگر بود و مادرش «تاجور»، نام داشت. خواندن و نوشتن نمي دانست. كشاورز بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. هشتم آذر 1366 ، با سمت تك تيرانداز در قصرشيرين توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به پهلو و كتف، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي روستاي كريم آباد تابعه شهرستان گرگان قرار دارد.
  شهید انئر شیبک/ سربازی که عاشق شهادت بود

خاطرات شهید:

از زبان مادر برگوار شهید نقل شده است:

عاشق شهادت
پسرم بسیار خوش اخلاق و مهربان بود با دوستان و آشنایان با عطوفت و مهربانی رفتار می کرد. وقتی ما برای ملافات پیش او می رفتیم همیشه می گفت؛ من باید شهید شوم. به او می گفتم پسرم این حرف را نزن، تو زجر وسختی زیادی را تحمل کرده ای برای ما زحمت زیادی کشیده ای. 

یک شب خواب دیدم که یک نفر در حیاط  را می زند. رفتم و درب را باز کردم، دیدم یک آقا با لباس سفید آمده است. از او سوال کردم که شما چه کسی هستی؟ گفت؛ من انور پسرت هستم. در جواب گفتم: پسر من شهید شده است. دست مرا گرفت و مرا در آغوش گرفت و گفت: من شهید شده ام ولی دلم برای شما تنگ شده بود آمده ام شما را ببینم و بروم. 

خواهر شهید نقل می کند:
شبی از شب ها در خواب دیدم که برادرم در بیمارستان بستری شده است. ما به ملاقات او رفتیم. او خواب بود از خواب بیدار شد و نشست. فرزند معلولم در آغوشم بود بعد برادرم گفت: که پسرت را بیاور تا بغلش کنم و انقدر ناراحت نباش فرزندت خوب می شود. در کنار برادرم یک شخص دیگری هم بود که فقط من او را می دیدم. پدر و مادرم او را نمی دیدند. از برادرم سوال کردم این جوان کیست؟ گفت: آقا علی اکبر هستند. در حالی که پسرم را در آغوش گرفته بود او را بوسید و گفت: برو دیگر تو دیگر این جا کاری نداری. یک ایوان چای در دستش بود لیوان را به من داد و گفت: این مال تو است. یک دفعه لیوان از دستم افتاد و شکست و من از خواب بیدار شدم. 
منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده