شهید کربلای یک، حمید منوچهری،
همسر عزیزم هر چند آرزوی زیاد داشتم تا فرزند در راهم را ببینم اما مثل اینکه خداوند این دیدار را در آخرت گذاشته است.
به گزارش نوید شاهد گلستان: شهید حمید منوچهري، یکم آذر 1341، در شهرســتان کردکوي به دنیا آمد. پدرش ولي الله و مادرش صغرا نام داشت. تا پایان دوره کارداني درس خواند. معلم بود. ســال 1362، ازدواج کرد و صاحب یک پســر شد. به عنوان بسیجي در جبهه حضور یافت. چهاردهم تیر ،1365 در پاســگاهزید عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و شکم، شهید شد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش قرار دارد.

دیداری که به قیامت رسید!
بسمه رب شهدا وصدقین
 بنام آنکس که ما را آفرید
ای پروردگار بزرگ که ما را آفریدی و در ما روح الهی دمیده ای که تا انسانی با شرافت باشیم. تا با پیروزی از عقل و شعور بتوانیم به عرش الهی سفر کنیم و با غقل خود بتوانیم به انسانیت خود پی ببریم. 

خدایا از تو می خواهم این حرکت را که به سویت کرده ام با همه گناهانم مرا مورد عفو و مورد قبولت قرار دهی. ای پروردگار رحمان و رحیم با بزرگیت مرا از آتش و دوزخ جهنم نجات ده که این جسم ضعیف ، توان آتش جهنم را ندارد. و ای آفریدگار انسان ها و ای خدای منان به بزرگیت قسم می دهم که مرا جزء انسان های که با ائمه اطهار و پیامبر خود ملاقات می کند قرار بده.

خداوند در قرآن می فرمایند:
گمان مبرید آن کسانی که در راه خدا جهاد کرده و به شهادت رسیده اند، مرده اند. بلکه زنده هستند و در راه خدا روزی می خورند. 

با سلام بر پیامبر اکرم محمد «ص»، و با درود و سلام بر یگانه منجی بشریت حضرت قائم عج و نائب برحقش که از آنها می خواهم شفاعت و عفو این حقیر و ذلیل از درگاه پروردگار متعال که بخشنده است خواسته و جز کسانی قرار بگیریم  که از نعمت های خداوند منان برخوردار باشم.
دیداری که به قیامت رسید!

ای خداوند کریم اگر چه از دست دادن جان در سن جوانی سخت است. پس مابقی عمر را به رهبر عزیزم که شناخت اسلام ناب امام زمان را به ما اهدا کرد عطا فرما و صبر در دل مادر و پدرم و همسرم قرار ده تا آینده درخشانی برای اسلام داشته باشند. 

با درود بر شهیدان گلگون کفن صحرای کربلا که  غریبانه جان داده و کسی نبود جسم بی سر و پیکر تکه تکه شده او را دفن کنند. و بر شهیدان کربلا غریبانه جان می دهند. و با درود و سلام بر تمامی معلولین اسرا، شهدا و امت حزب الله که با حضور خود در صحنه انقلاب اسلامی پیکر جهان خواران غرب و شرق را به زانو در آوردهاند.

ای پروردگار این جهان بی همتا، که این همه نعمت را به ما بخشیده ای، اما ما لایق استفاده از آن را نبوده ایم، مرا مورد شفاعت قرار ده وگرنه سخت در عذاب هستم. 

وصیتم را با سخنی با امتم آغاز می کنم. امت عزیزم برادران، پدران، خواهران و مادران لایق این نیستیم که  پیام و اندرزی به شما دهم. اما در آخرین لحظه عمرم جهت  تکرار سخنان  می گویم که امام عزیز را تنها نگذارید. مثل مردم کوفه نشوید که تاریخ آینده بر شما ایراد می گیرند. امام حسین در جبهه است و حبیب بن مظاهرها بپا خیزید و به ندای هل من ناصر ینصرنی امام عزیز لبیک گویید. 

امت حزب الله نباشد روزی که امام را تنها بگذارید و دل خانواده های شهیدان و فرزندانی که پدرشان را از دست داده اند. و پدر و مادرانی که چندین فرزند خودشان را ندیده اند،  به درد آورید. 
ای پدران و مادرانی که هنوز از انقلاب اسلامی در نادانی و غفلت به سر می برید، پنبه ها را از گوش در آورید مثل عرب جتهلیت نباشید، لحن رسول زمان را که پیام امام مهدی را به شما می رساند، لبیک گویید وگرنه مورد صحت الهی قرار می گیرید. 

خانواده های نادمین مگر نمی دانند که منافقین از کفار بدتر هستند توبه کنید به درگاه و طلب عفو بخشش بخواهید و خود را به اسلام و نبی خدا نزدیک کنید. برادران و خواهران ای جوانان عزیز که امروز رشادت و شهامت شما باعث خواری و ننگین ابر قدرت ها شد و وحدت کلمه را حفظ کنید و به ندای آیه قرآن که می فرمایند: به ریسمان الهی چنگ بزنید و به ریسمان وحدت و یگانگی سخت بچسبید و از تفرقه و جدایی جدا خودداریی فرمایید. که رمز پیروزی در همین اصل نهاد شده است. 

چون در این اصل و شعار «وحدت، یگانگی، برادری و برابری»، است. که می شود در جبهه های نبرد پوزه دشمن را به خاک مالید. امت حزب الله اسلام در خطر است. ای شیعیان عزیز امروز شیعه مثل علی «ع»، در خطر افتاده است. امرور روزی است که یا قیام کنید وگرنه چنان می کنند که بر سر علی «ع»،آورده اند. 

دیداری که به قیامت رسید!
امروز معاویه ها و یزیدان، در کمین هستند. امروز فرزند ناخلف آمریکا، اسراییل این نطفه مریض در کمین مسلمانان است. بپا خیزید و دست در دست امام عزیز بت شکن تاریخ و با اتحاد دست این فرزند ناخلف دست نشانده ابرقدرت های که نطفه سرطانی را در رگ مسلمانان دمید و تا اسلام را که از سرزمین فلسطین به اوج رسید و مریض کنند و از بین ببرند.

پدرم، مادرم می دانم تو ما را بزرگ کرده ای و با شیره جانت  و دست های پینه بسته ات مرا تا اینجا رسانده ای تا در پیری عصایت شومو الان زمانی رسیده است که با آسایش زندگی کنی. 

برادران و خواهرانم اگر در زندگی شما را اذیت و ناراحت کرده ام مرا مورد عفو قرار دهید. پدر جان و مادر جان می دانم با مشکلاتی که در زندگی داشته اید و جدایی از فرزندانت مشکل است. اما به خاطر اسلام و خدا نباید حتی قطره ای اشکی را در عموم بریزید. 

خانواده عزیز نباشد که با گریه خود قلب دشمنان را شاد کنید. نباشد به منافقین روحیه دهید و منافقین کوردل را شاد کنید. من از خاک به وجود آمده ام و به خاک باز می گردم. خاکی که خداوند سرشته است انا لله و انا الیه راجعون.

وصیتم به همسرم که لایق نبودم که برای او شوهری خوب باشم. لایق نبودم تا با فرزندی که متولد می شود زندگی  خوب را برایشان به وجود آورم. خدایا مرا ببخش و بیامرز.
همسر عزیزم هر چند آرزوی زیاد داشتم تا فرزند در راهم را ببینم اما مثل اینکه خداوند این دیدار را در آخرت گذاشته است. اگر دختر بود اسمش را مریم و اگر پسر بود اسمش را عمار بگذارید و فرزندم را مثل عمار و مریم تربیت کن که در آینده راه پدرش را طی کند.  
 منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار