سردار شهید محمد نقی صلبی،
محمد نقی که در پنجم دی 1365، در محل ام الرصاص در عملیات کربلای 4 لشکر 25در حالی که مسولیت فرمانده گردان علی ابن ابیطالب را به عهده داشت به شهادت می رسد و به مدت یازده سال مفقود الاثر می شود
به گزارش نوید شاهد گلستان: شهید محمد نقی صلبی، بیســت و چهارم دي  ،1327در روستاي سرطاق از توابع شهرستان بندرگز به دنیا آمد. پدرش حسن، کشاورز بود و مادرش شهربانو نام داشــت. تا پایان دوره متوسطه در رشتة انساني درس خواند و دیپلم گرفت. رئیس مخابرات گرگان بود. ســال  1350، ازدواج کرد و صاحب یک پسر و شش دختر شد. از سوي بســیج در جبهه حضور یافت. پنجم دي ،1365 با ســمت فرمانده گردان یا رسول در امالرصاص عراق به شــهادت رســید. پیکرش مدتها در منطقه بر جا ماند و سوم مهر 1376، پس از تفحص در گلزار شهداي امامزاده عبدالله شهرســتان گرگان به خاک ســپرده شد. برادرش محمد اسماعیل نیز شهید شده است.

فرمانده ای که آرزو داشت مفقودالاثر شود پس از یازده سال تشییع شد

عنوان خاطره: شکایت
ایشان چند بار در بیمارستان بستری شده بود. بعد از بیمارستانی که در شهرستان قم بود او را به  بیمارستان فلسفی گرگان آوردند و مدتی در آنجا بستری شده بود. در زمان انقلاب تشییع جنازه بسیار زیاد شده بود. ایشان به من گفت: مرا داخل آمبولانس بگذارید تا من هم در تشییع جناره شرکت کنم. سپس فرمود که ما 6 برادر هستیم. هیچ کدام از ما لیاقت نداشتیم شهید شویم. ولی بعضی از خانواده ها بتا اینکه تنها یک فرزند داشته اند آن فرزند خود را در راه اسلام فدا کرده اند. و مدام به درگاه الهی شکایت می کرد که «برای شستشوی چشم بعد از بیمارستان فلسفی ایشان را به بیمارستان مشهد منتقل کردند». 
خدایا! من اگر در بستر رختخواب بمیرم شکایت خانواده را نزد حضرت می برم که چند بار به جبهه رفتم ولی موفق نشدم که شهید شوم. پروردگارا! چرا من نتواتم به درجه شهادت نائل آیم. سپس رو به من کرد و گفت: حتما شما راضی نیستید من شهید شوم. و به من گفت: شما باید خودتان را راضی کنید که من هم مثل خانم فاطمه زهرا «س»، مفقودالاثر شناخته شوم. وگرنه نزد حضرت زهرا «س»، شکایت شما را می کنم. که ما بعد از آن چیزی نگفتیم تا با رضای خانواده به جبهه بود و به آرزوی دیرینه خود برسد.
یکی از خصوصیات بارز شهید محمد نقی صلبی در مقابله با مشکلات خونسردی شهید بود. ایشان خیلی کم عصبانی می شد و بیشتر از این موضوع عصبانی می شد که برادران حرب الهی حرفی را خلاف جهت ولایت می زدند. حتی تهمت هایی را به شهید زدند که اشک شهید در می آمد و می گفت: خدایا به خاطر تو و به خاطر ولایت صبر می کنم و صبر نیز می کرد. 

فرمانده ای که آرزو داشت مفقودالاثر شود پس از یازده سال تشییع شد
برادرش یدالله می گفت: شهید در دوران قبل از انقلاب اسلامی در سال 1356، بعد از شهادت آقا مصطفی خمینی فعالیت خود را شروع کرد. به این صورت که صورت که نوارهای امام را تکثیر می کرد و مردم را راهنمایی می کرد و جلساتی را برپا می کرد و  تظاهرات زمان انثلاب را از خانه خودش آغاز کرد. حتی چند روز مانده بود که انقلاب اسلامی به پیروزی برسد از طرف ساواک گرگان تحت تعقیب واقع شد و سرانجام متواری شد امام خمینی «ره»، در 12 بهمن ماه به ایران آمد و انقلاب پیروز شد. ایشان اوقات فراغت خود را به کار کردن و خواندن کتاب می گذراند. برادرش یدالله می گوید: شهید اوغات فراغت خود را به نماز خواندن و دعا کردن و کمک به افراد مستضعف و کمک به جوانان در جبهه و رفع مشکلات مردم درشوراها می پرداخت. که از لحاظ مذهبی در انجمن اسلامی شهر و در انجمن اسلامی مخابرات نقش اصلی داشت. به بیان آقای عباسعلی هزار جریبی، یکی از همرزمانش در مورد اوقات فراغت باید بگویم؛ در طول مدتی که با شهید محمد نقی بودم اوقات فراغت در او مشاهده نکردم. 
خاطره هایی که در این مورد دارم این است که، شهید در جبهه گاهی اوقات ایستاده می خوابید، حتی وقت خوابیدن هم نداشت. وقت او در نماز خواندن خلاصه می شد. حتی راه  را آرام نمی رفت و می گفت: وقت نداریم ما باید جلوتر از زمان پیش برویم.

ایشان در سال 1350، با خانم طاهره مزنگی طی مراسم ساده ازدواج کرد و حاصل آن هفت فرزند که 6 دختر ئ یک پسر می باشد. به بیان پدرش؛ رفتار شهید محمد نقی با همسرش بسیار خوب و پسندیده بود و به فرزندانش بسیار علاقه داشت و بین آنها تبعیض قایل نبود.
محمد نقی که در پنجم دی 1365، در محل ام الرصاص در عملیات کربلای 4 لشکر 25در حالی که مسولیت فرمانده گردان علی ابن ابیطالب را به عهده داشت به شهادت می رسد و به مدت یازده سال مفقود الاثر می شود. پیکر مطهرش در هفدهم مهر ماه 1376، تشییع می گردد و در محل گلزار شهدای گرگان در امازاده عبدالله به خاک سپرده شد.
منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده