به مناسبت روز مهندس
او تمام توان و تخصص خود را برای خدمت به جنگ به کار گرفت و با حضور پیاپی در جبهه و دانشگاه رسالت خود را را ایفا کرد
به گزارش نوید شاهد گلستان؛ شامگاه روز دوشنبه بیستم خرداد 1341، آنگاه که خورشید آرام آرام در بستر غرب می آرامید، کودکی که دومین نهال خانواده بود، در محله قدیمی نعلبندان شهرستان گرگان چشم به جهان گشود. پدر و مادر زیباترین نامی را که در خاندان رسالت، سابقه دیرین داشت، بر فرزند گذاشتند و او را مرتضی خواندند. 

شهید سید مرتضی شیرنگی بین دانشگاه و جبهه پیوندی ناگسستنی داد
مرتضای خردسال از همان اول به فرزاد مشهور شد. زیرا با تولدش، فر و شکوهی جاودانه به خانواده بخشیده بود. سال ها می گذشت. خورشید هر روز می تابید و در پرتو تابش آن روزها سپری می گذشت. خورشید هر روز می تابید و در در پرتو تابش آن روزها سپری می شد و مرتضی با گذشت ایام رشد می کرد و قوای جسمانی و عقلانی او کامل و کاملتر می شد. 

دوران تحصیل
شهید سید مرتضی، دوران دبستان را در دبستانی ها که سابقا به نام های 15 بهمن رضا پهلوی و اندیشه نامیده می شدند، گذرانید و در دوره راهنمایی را در مدرسه رازی طی کرد. ولی چیزی که قابل توجه است، چاپ عکس سید مرتضی در صفحات روزنامه به عنوان شاگرد ممتاز بود که به یک سنت خلل ناپذیرتبدیل شده بود.
 سید مرتضی دوران دبیرستان را با معدل 20 در دبیرستان استرابادی گذراند. و موفق به اخذ دیپلم ریاضی فیزیک شد که تمامی آنها حکایت از استعداد فوق العاده او را دارد. 
در سال های تحصیل، ذهن خلاق و اراده ی قوی، به او توانایی می داد که مدارج علمی را با موفقیت تمام بگذراند. همزمان با تحصیلات دبیرستانی شهید شیرنگی، سال های اوج گیری انقلاب اسلامی ابران بود که او نیز همگام و همراه با سایر اقشار مردم ایران به صحنه مبارزات وارد شد و به سیل خروشان انقلاب اسلامی پیوست. 

مرحله خودسازی
فعالیت ها و تلاش های او در این دوران در راهپیمایی ها و تظاهرات چشمگیر بود. تا این زمان از عمر شهید شیرنگی با عنایت حضرت صاحب الزمان «ع»، چنان به خودسازی پرداخته بود. در پرتو اعتقاد و ایمان، از خودگذشتگی، شخصیتی به وجود آورده بود که شاید نتوان با کلمات حق او را ادا کرد و از او سخن گفت.
از کدام اخلاق حمیده سید مرتضی باید گفت: از اخلاق حسنه اش یا از تعهدش به اسلام. اگر تقوی و ادی و وفای به عهد و اخلاص را مصداقی است، سید مرتضی یکی از مصادیق این ها بود. اگر جوانی را باید در راه کسب معارف و فضایل گذراند، او از جوانی اش به بهترین وجه استفاده کرد و از همان کودکی در دامن اسلام و قرآن بود و با فرهنگ اسلام مانوس بود. تعلیم و تربیت اسلامی از او انسانی والا و اندیشمند با خلقی نکو ساخت. 

خدمت مقدس سربازی
شهید سید مرتضی در بهمن 1360، به خدمت سربازی اعزام گردید. بخشی از خدمت را به عنوان رزمنده تیپ هوابرد و بخشی دیگر را در قرارگاه عقیدتی سیاسی دایره جنوب گذراند. جبهه های شلمچه، چنانه، گیلانغرب، سومار، ایوانغرب، جفیر، دزفول و ... از او خاطرات زیادی را در سینه به یادگار دارند. 
در بهمن 1362، در حالیکه شهید شیرنگی بالغ از 21 ماه در مناطق جنگی حضور داشت، خدمت سربازی را به پایان رسانید و به دیارش بازگشت. 

سنگر فرهنگی
پس از اتمام این دوران پر افتخار شهید سید مرتضی برای حفظ و حراست از نظام جمهوری اسلامی، این بار جبهه دانشگاه را برگزید تا هم روح پژوهشگری خود را بارور سازد و هم پاسدار صدیقی از انقلاب فرهنگی باشد. لذا او با تلاش و بهره برداری از استعداد سرشار خود توانست در سال 1363، در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد و برای ادامه تحصیل عازم آن دیار شد.
دوستانش می گفتند: بارها برای زیارت حضرت ثامن الاعمه «ع»، مشرف شده ایم و سید مرتضی را مشغول زیارت دیده ایم.
مرتضی پله های ترقی و مدارج کمال را یکیایک طی می کرد و به افق هایی از روشنی از تعالی می رسید. او در دانشگاه نیز رسالت انقلابی اش را از یاد نبرد و فعالیت های اسلامی خویش را ادامه می داد.

شهید سید مرتضی شیرنگی بین دانشگاه و جبهه پیوندی ناگسستنی داد
لبیک به ندای رهبر
 اگر چه دانشگاه سنگر فرهنگی انقلاب است و کشور ما به افراد متخصص و متعهد نیاز دارد ولی روح مرتضی در جبهه ها و دلش با رزمندگان اسلام بود. به همین دلیل او همزمان با بارور سازی دانش خود هیچ گاه از نبرد حق علیه باطل غافل نبود و در حالیکه در آمادگی کامل برای گذراندن مقاطع بالاتر بود بارها به ندای امام عزیز لبیک می گفت. زیرا او پیام مقتدایش را شنیده بود. هرگز عهد خود را با رهبری نشکست و هرگز دست از حمایت او بر نداشت. لذا به جبهه ها می شتافت. 
سید مرتضی از تمام وابستگی ها رسته و تمام توان و دانش خود را در خدمت به جنگ بکار می گرفت. بدین ترتیب او دانشگاه و جنگ را بهم پیوند ناگسستنی داد و با حضور پیاپی خود در جبهه ها، رسالت خود را ایفا و اطاعت از امام را به اثبات می رسانید. 
سید مرتضی عاشقی بود که هیچ عشقی غیر از نام و یاد خدا و زیارت بقیه الله دل او را پر نمی کرد. حب به دنیا با تمام فریبندگی اش کلاس درس و دانشگاه و دیگر مظاهر مادی نمیتوانست او را غافل نماید و این ها همه را رها می کرد و به جبهه می شتافت. 

تعهد و تخصص
سید مرتضی همه توانایی اش را در خدمت به جبهه و جنگ تقدیم انقلاب کرد. او آمیخته ای از تعهد و تخصص بود که همه تعهد و تخصص را در خدمت حبهه قرار داد تا از این طریق، از حریم امامت و ولایت و مملکت امام عصر سلام الله علیه دفاع کند. 
مرتضی و مرتضی ها در جبهه ها قد برافراشتند و بر رژیم بعث کافر شوریدند و با عروج خونین و عاشقانه خود به مولایشان حسین «ع»، پیوستند و شهادت را با آغوش باز پذیرفتند. همانگونه که علی علیه السلام می فرمایید: دهمانند تشنه ای که ناگاه به آب می رسد و یا آنکه پس از جستجوی زیاد، ناگاه گمشده اش را می یابد. مرگ سرخ را در آغوش می کشند. 

نجوای عاشقانه
آری شهید سید مرتضی شیرنگی به جبهه ها شتافت و به شهادت رسید و نجوایش این بود که:
اگر مرگ بین ما « بین عمر من و ظهور امام زمان «ع»، فاصله اندازد، در قیام پر شکوهت ای امام زمان، از خدا بخواه که ما را از قبرهایمان بیرون آورد و حال آنکه شمشیر هایمان آخته، نیزه هایمانافراشته، کفن ها بر تن، بر زبان لبیک، در رکابت بجنگیم.»

 اگر چه شهادت مرتضی با آن خصوصیت والای انسانی، اخلاق حسنه، تعهد به اسلام و عشق به امام و انقلاب اسلامی ضایعه استو ولی مایه فخر و مباهات است که در دامن اسلام عزیز چنان فرزندان غیور و فداکار تربیت شده اند که در عنفوان جوانی از هر آنچه هست می گذرند و به لشکر توحید می پیوندند و با سلاح عشق، ایمانی به بلندی ابدیت چنان صحنه ای شورانگیزی را در نبرد می آفرینند که همگی را به تعجب وا می دارند. 

مرگ سرخ
آری بدین ترتیب یاوری از یاران امام و نوگلی از فرزندان زهرای اطهر در لبیک به ندای رهبر کبیر انقلاب اسلامی در جبهه های خونین و حماسه در تاریخ چهارم دی ماه 1365 در جببه ام الرصاص ، در عملیات کربلای 4، به شرف شهادت نایل آمد و موجی از غم و اندوه را در بین هاندان و دوستان و سنگرداران همرزمش و دانشگاهیان بوجود آورد. پیکر پاک شهید بعد از تشییع جنازه ای با شکوه در تاریخ هجدهم دی ماه در شهرستان گرگان در کنار دیگر شهدای انقلاب اسلامی در گلستان امامزاده عبدالله به خاک سپرده شد. 

 فرازی از سخنان شهید شیرنگی
 اسلحه ای که من برداشته ام، همان است که پیش از این در دست برادرانم بود. این اسلحه بر زمین نمانده  و به فضل تاهی، پس از این نیز بر زمین نخواهد ماند. ما رهروان راهی بودیم که امام امت پیش روی ما گشود. خدا را گواه می گیرم که لحظه ای در صحت این فرمانبری تردید نکردم. 

دوست و همرزم شهید از خاطرات جبهه و جنگ شهید را اینچنین بازگو می کند:

دوره آموزشی
خوب به خاطر دارم در ابتدای سال 1361، که ما دوره آموزشی سربازی خود را در پادگان تربت حیدریه به پایان رسانده بودیم و پس از تقسیم شدن به تیپ 55 هوابرد شیراز منتقل شده بودیم. پس از یک دوره نسبتا سخت مخصوصا از لحاظ وضعیت سرمای هوا، در شیراز هوا بسیار مطلوب و بهاری بود. مدت دو هفتع در پادگان بسر بردیم که در این مدت با تدابیری که فرماندهان اتخاذ کرده بودند مرتب تمرینات رزمی و ورزشی می پرداختیم. و همین باعث افزایش روحیه و توان جسمس همه سربازان شده بود.  در همین زمان رزمندگان ارتش و سپاه در مناطق جنگی عملیات بیت المقدس را شروع کرده بودند و خبر پیروزی آنها در همه جا و در پادگان پیچیده بود. و همین امر باعث شده بود همه در انتظار و مشتاق حضور در جبهه باشند. 
یکی از بچه ها که اشتیاق حضور در جبهه را داشت هر بار که صحبت می شد بی صبرانه برای اعزام به منطقه اعلام آمادگی می کرد شهید شیرنگی بود. بالاخره پس از مدت 2 هفته وقتی خبر اعزام ما به منطقه اعلام شد آن روز بسیار خوشحال بود. 

خط مقدم
پس از آن به اهواز رفتیم و از آنجا با ماشین های ارتش در حال رفتن به خط مقدم بودیم به منطقه ای رسیدیم که در اثر آتش توپ و خمپاره دشمن گه پس از شکست های متوالی مشغول پاتک بود. به همین دلیل امکان جلوتر رفتن با آن ماشین ها نبود. لذا با فریادهای بلند فرماتدهان از ماشین پیاده شدیم و فورا در پشت تپه های از خاک پناه گرفتیم. در این زمان شهید سید مرتضی شیرنگی که از نزدیکان من بود با لحم شیرین و همیشگی خود گفت: « بچه ها گویا صدام فهمیده ما به جبهه آمده ایمبرای ما نقل و نبات فرستاده است.» این سخنان را در حالی می گفت که صدای مهیب انفجار کاتیوشا و خمپاره  برای اولین باری بود که به گوش من می رسید. 
من هم که در این وضعیت هم مراقب بودم و هم از روحیه بالای سید مرتضی خوشحال بودم به سید گفتم: فعلا مراقب خودت باش وقت برای نقل و نبات خوردن و جواب دادن به صدام زیاد است. 
پس از آن با ماشین های تویوتا به خط مقدم که در شلمچه بود که رزمندگان با رشادت های فراوان آن منطقه را آزاد کرده بودند و در حالت پدافندی قرار داشت. رفتیم و چند ماهی را در آن منطقه خود داشتم .
 منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده