برگی از خاطرات شهید « عباس سلامتی اوزینه»
همسر شهید نقل می کند: وقتی دیدم برای شنیدن سوالش خیلی اصرار دارد به او گفتم: من نیز چون دیگر همسران شهدا با توکل کردن به خدا صبر کرده و خدا را شکر می کنم.
به گزارش نوید شاهد گلستان؛ شهید عباس سلامتي اوزينه یکم فروردین 1338، در روستاي اوزینه از توابع شهرستان گرگان به دنیا آمد. پدرش موســي و مادرش زینب نام داشــت. تا دوم راهنمایي درس خواند. کارمند اداره راه و ترابري بود. سال  1362، ازدواج کرد و صاحب یک پســر و یک دختر شــد. از سوي بســیج در جبهه حضور یافت. چهارم تیر 1367،با ســمت نیروي واحد اطلاعات در جزیره مجنون عراق به شــهادت رسید. پیکر وي مدتها در منطقه برجا ماند و دهم خرداد  1375پس از تفحص، در گلزار شهداي امامزاده عبدالله شهرستان زادگاهش به خاک سپرده شد.

اگر شهید شوم چه می کنی؟
همسر شهید نقل می کند:

 سال 1362، من و همسرم تازه نامزد کرده بودیم. یک روز برادر ایشان به خانه ما آمد و گفت: چادرت را بپوش تا با هم جایی برویم. گفتم: کجا؟ 
در حالی که غمی سنگین بر چهره اش نشسته بود جواب سوالم را اینچنین داد: عباس مجروح شده است و در بیمارستان پنجم آذر ماه بستری شده است. 
من با نگرانی که تمام وجودم را فرا گرفته بود گفتم: مجروح شده یا شهید شده؟ در جوابم  گفت: خواهر نگران نباش.
با چشمانی اشکبار و هزار دلهره و نگرانی به بیمارستان رسیدیم. عباسم را دیدم که روی تخت خوابیده بود با دیدن ما لبخندی بر لبانش نقش بست. از اینکه او را زنده میدیدم خیلی خوشحال شدم. 
نگاهی به من کرد و گفت: خانم چرا گریه می کنی؟ حال من خوب است اشک هایت را پاک کن. فقط دست و پاهایم تیر خورده است. 
بعد از چند ساعت که با هم درد و دل کردیم به من گفت: خانمم اگر من شهید شوم چه کار می کنی؟ اخم هایم را در هم کردم و با دلخوری گفتم: این چه حرفی است که می زنی. خداروشکر که الان سالم و سلامت هستی. وقتی اصرارش را برای شنیدن جواب سوالش دیدم گفتم: من هم مثل همسرهای دیگر شهیدان صبر می کنم و خدا را شکر می کنم که ارزشمندترین موجود زندگی ام را فدای اسلام کرده ام. 
عباس در حالی که لبخندی از سر رضایت بر لبانش نقش بست گفت: جز این از تو انتظار کلام دیگری نداشتم.  
منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده