همسر شهید قزاق می گوید: وقتی برای بار آخر همسرم می خواست به منطقه برود هر دو می دانستیم این دیدار آخر است این را از دلشوره های خود و توصیه هایی که برای تربیت فرزندمان می کرد خوب درک کردم.
به گزارش نوید شاهد گلستان؛شهید جهان بخش قزاق فرزند قاسم  دوم شهریور هزار و سیصد و چهل وهشت در روستای حسین آباد از توابع شهرستان زابل در خانواده ای مذهبی و زحمتکش متولد شد. پدرش کارگر بود و به سختی می توانست مخارج سه فرزند و همسرش را تامین کند و در نتیجه زندگیشان به سختی سپری می شد.
 او پس از رسیدن به سن هفت سالگی در دبستان محل سکونت خود مشغول به تحصیل شد اما متاسفانه مشکلات به او امان نداد و با اینکه درسش خوب بود نتوانست به تحصیل خودادامه دهد در نتیجه کلاس چهارم ابتدایی ترک تحصیل کرده و دوشادوش پدر مشغول کار و تلاش شد.



                                                   
شهادت بر او الهام شده بود!



علاقمند به کتاب های مذهبی

 پدرش به جز کارگری کشاورزی هم می کرد از لحاظ اخلاقی بسیار مهربان و دلسوز بود. همیشه سعی می کرد همه را از خود راضی نگه دارد برای بزرگترها از جمله پدر و مادرش احترام قائل بود.  علاقه ای زیاد به تفریح داشت و گاهی اوقات هم که بیکار بود مطالعه می کرد. بیشتر کتاب های مذهبی و دینی می خواند به نماز و روزه و فرایض دینی اهمیت می داد. گاهی در نماز جمعه هم شرکت می کرد. 

نمونه ای از مردی کامل

همسرش می گوید: جهان بخش پسر دایی ام بود با توجه به شناختی که از هم داشتیم در سال 1367 طی مراسمی ساده با یکسری وسایل ابتدایی باهم عقد کرده و زیر یک سقف رفتیم. او مردی بسیار زحمتکش و مهربان بود. در قنادی کار می کرد و مخارج زندگی مان را اینگونه تامین می کرد.
 با وجود اینکه خودش نیز بیرون خانه کار می کرد و خسته بود موقعی که باردار بودم درکارهای خانه به من کمک می کرد. غذا می پخت، ظرف ها و لباس ها را می شست. نمونه واقعی یک مرد کامل بود. 

سرباز نیروی انتظامی

سال 1367 برای گذراندن خدمت مقدس سربازی از طریق نیروی انتظامی ( ژاندارمری ) به جبهه اعزام شد. سه ماه دوره آموزشی اش را در شیراز گذراند و سپس به منطقه آذربایجان شرقی تقسیم شد. 
هجده ماه درمنطقه خدمت کرد. بار آخری که می خواست به منطقه برود برایش اسفند دود کردم گویی به دلم افتاده بود که این آخرین دیدار ماست خود جهان بخش هم گویی همین حس را داشت چون رو به من کرد وگفت: خیلی مواظب پسرمان باش او را  به گونه ای تربیت کن که در آینده باعث افتخار هردوی ما شود و موقع رفتن مرتب پشت سرش را نگاه می کرد.


شهادتش بر او الهام شده بود!

نحوه شهادت

همسرش از زبان همرزم شهید می گوید: 
از آنجای که جهان بخش چند ماهی بود که به مرخصی نیامده بود تصمیم گرفته بود به مرخصی بیاید و با فرمانده اش هم صحبت کرده و موافقت او را گرفته بود تا اینکه فرمانده شان به او می گوید: یک سری مهمات و غذا و چند نفر قاچاقچی را ببرد پاسگاهی که در نزدیکی محل خدمتش بود تحویل دهد و فردای آن روز به مرخصی برود.
 او نیز قبول کرد و به همراه چند نفر از گروهان ژاندارمری پیرانشهر در تاریخ بیست و چهار بهمن 1369 ساعت یک بعد از ظهر  ماشین شان که تویوتا لندکروز بود بعلت بریدگی میل فرمان در فاصله دوکیلومتری جنوب شرق پاسگاه درمنطقه جلدیان آذربایجان شرقی پیرانشهر از جاده منحرف شد و درنتیجه راننده خودرو که جهان بخش بود بر اثر شکستگی جمجمه و ضربه مغزی شهید و بقیه سرنشینان زخمی و مجروح شدند.
خبر شهادت ایشان را از طریق بنیاد شهید مطلع شدیم خیلی ناراحت بودم پسرم آن موقع هجده ماهش بود.
 فکر بزرگ کردن پسرم بدون پدر خیلی برایم سنگین بود. زندگی ام را برباد رفته می دیدم. او را پس ازمراسم با شکوهی در زابل به خاک سپردیم. اکنون سال ها از این ماجرا می گذرد خوشحالم از اینکه شوهرم در راه اسلام و قرآن خونش را داده است.

روحش شاد و یادش گرامی باد
 منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده