یک جانباز دوران دفاع مقدس در مصاحبه با نوید شاهد گلستان می گوید: «پشتیبانِ ولایت فقیه بودن در واقع داشتن روحیه ای چون شهیدان است و امروز جوانان با تبعیت از رهبری باید در مسیر شهدا گام بردارند.» متن کامل گفتگو با جانباز سرافراز "ابراهیم ابراهیم تبار" را در نوید شاهد بخوانید.
نوید شاهد گلستان: سال های دفاع مقدس یادآور قهرمان های است که با ایثار خود درس شهامت را به ما آموختند. شهدای زنده‌ای که با اقتدا به جانباز صحنه ظهر عاشورا، جان در طبق اخلاص نهاده و درس ایثار و شهامت را از او آموختند.

دوران ۸ ساله دفاع مقدس جانبازان و شهدای زنده بسیاری را برای نسل جوان امروز به یادگار نهاده تا همگان بدانند که این انقلاب ادامه راه قیام عاشورایی سیدالشهدا(ع) و ۷۲ شهید دشت کربلا است.

یکی از این یادگاران دفاع مقدس جانباز سرافراز "ابراهیم ابراهیم تبار" است با یک پای جامانده در آن دوران، چندین ترکش در بدن و تک سرفه های خشکی که با اسپری خاموش می شوند، گویای سینه پر از حرف وی روایت بسیاری برای من و‌ تو دارد. آنچه در ذیل آمده نتیجه یک گفت‌و‌گوی صمیمانه با این جانباز قهرمان گلستانی است که از حضورتان می گذرد.


مصاحبه اختصاصی نوید شاهد با جانباز


نوید شاهد گلستان: لطفا خود را برای خوانندگان نوید شاهد معرفی کنید.

ابراهیم تبار: اینجانب ابراهیم ابراهیم تبار فرزند تقی، یکم شهریور  1344 در شهر گرگان متولد شده ام.


نوید شاهد گلستان: چه شد که تصمیم گرفتید به جبهه بروید؟

 ابراهیم تبار: اولین بار هفده‌ساله بودم که تصمیم گرفتم برای حفاظت از انقلاب، ناموس دین، خاک و ملت به جبهه‌های جنگ بروم. صورتم هنوز کاملاً مو درنیاورده بود. شاید هم به همین خاطر عده‌ای از حضورم در میدانی که جای بزرگان بود ممانعت می‌کردند یا رضایت نمی‌دادند. 
اما من که به بلوغ سنی، عقلی و جنسی رسیده بودم نمی‌توانستم این وضعیت را تحمل‌کنم و شاهد باشم که دشمن از درون و بیرون هست و نیست یک ملت را به نابودی بکشاند و بزرگی ما را به سخره بگیرد، تصمیم گرفتم با همه مشکلات دست‌وپنجه نرم کنم و راهی جبهه های جنگ شوم.

نوید شاهد گلستان: دوره‌های آموزشی خود را در کجا گذراندید؟

ابراهیم تبار: سال 1361 پس از طی یک ماه دوره آموزش نظامی در پادگان منجیل برای حضور در مناطق مرزی کردستان آماده شدم. پادگان منجیل فرصتی فراهم کرد تا با تکاوران مرزی کردستان آشنا شوم. موقعیت جغرافیایی منجیل نیز به من آموخت تا همچون کوه در برابر حوادث مقاوم باشم.
دوران خوبی بود. چون روحیه‌ام پرورش یافت و شخصیت جدیدی پیدا کردم که پیش‌ ازاین در خود سراغ نداشتم. حس می‌کردم عقلم کامل‌تر شده که قبل از این‌ چنین نبود. 

مصاحبه اختصاصی نوید شاهد با جانباز


نوید شاهد گلستان: اولین حضور شما در جبهه‌های جنگ در کدام منطقه بود؟

ابراهیم تبار: اولین حضور من در جبهه شهر کردستان بود. کوه‌های سر به فلک کشیده کردستان در انتظار من بودند. وقتی به کردستان رسیدم رزمندگانی را دیدم که بالباس کردی، بسیجی، ارتشی، شهربانی، ژاندارمری، جهاد سازندگی و هوانیروز در منطقه حضور دارند. حضور آن‌ها برایم جالب بود. با دیدن این صحنه‌ها فهمیدم کردستان هم از درون و هم از بیرون در معرض تهاجم دشمن است.

نوید شاهد گلستان: روزهای که در کردستان بودید به چه صورت گذشت؟

ابراهیم تبار: چهار ماه در کوه‌های مریوان توانستم دوام بیاورم. زمانی که من آنجا بودم کمتر کسی را دیدم که بیش از سه ماه به‌عنوان نیروی مردمی در آن موقعیت بسیار سخت و خشن دوام بیاورد. برای تأمین آب مصرفی باید مسافت زیادی را تا دره پایین می‌آمدیم و از رودخانه گالن‌های آب را روی دوش یا بر پشت قاطرهای که در اختیار داشتیم حمل می‌کردیم. 
کوهی را که در آن مستقر بودیم به تپه «قوچ سلطان» معروف بود. طی این چهار ماه از استحکامات در برابر دشمن داخلی و خارجی حفاظت و دفاع می‌کردیم. دشمنان داخلی را عمدتاً اعضای حزب منحل «کومله و دموکرات»تشکیل می‌دادند.  
معمولاً در ساعات شبانه نیز نیروهای حزب کومله و دموکرات به جاده‌ها مسلط بودند. هرگونه رفت‌وآمد شبانه از سوی نیروهای رزمنده ممنوع بود و در صورت تردد با تدابیر شدید امنیتی همراه بود. 

نوید شاهد گلستان: شما چندین مرحله و در کدام مناطق جنگی حضور داشتید؟

ابراهیم تبار: ظاهراً آب‌وهوای جبهه به من ساخته بود. چندین بار تصمیم گرفتم به جبهه بروم. هر بار که اعزام می‌شدم وابستگی‌ام به منطقه عملیاتی بیشتر می‌شد.
در مرحله دوم به‌عنوان بسیجی، بیش‌تر در خطوط مقدم به حملات و پاتک‌های دشمن جواب می‌دادیم و حملات دشمن را خنثی می‌کردیم. 
جبهه این‌طور نبود که هر موقع بروی عملیات باشد. بخشی از پیروزی‌ها حاصل شبیخون‌های رزمندگان بود، اما بخش اعظم آن نیز حاصل دفاع بود. 
حفظ خطوط مقدم و مقاومت در برابر هجوم دشمن کار سختی بود. طی این دوران شاهد بودم که دشمن در بعضی از خطوط عملیاتی موفق شده بود بخش‌هایی را به تصرف خود درآورد. 

نوید شاهد گلستان: آیا خاطره‌ای از روزهای حضور در منطقه جنگی دارید؟

ابراهیم تبار: در سال 1363 به استان ایلام منطقه عملیاتی «موسیان» اعزام شدم و ازآنجا نیز به خطوط مقدم که با نوار مرزی فاصله کمی داشت رفتم. در این منطقه نیروهای ایرانی موفق شده بودند طی عملیات «محرم» شهر موسیان را از زیر تیر مستقیم نیروهای عراقی خارج کنند. البته موشک‌های دوربرد آن‌ها به این شهر اصابت می‌کرد. ناگفته نماند این شهر آن زمان کاملاً با خاک یکسان شده بود. فقط یک یا دو ساختمان بود که با پنجاه‌درصد تخریب، پناهگاهی برای رزمندگان محسوب می‌شد. 
 در این منطقه عملیاتی در بخشی از خطوط مقدم فاصله  نیروهای ایرانی و عراقی بسیار اندک بود. ضمن آن‌که نیروهای عراقی خود را به خاک‌ریزهای ما نزدیک می‌کردند و با خمپاره‌ها شصت مواضع ما را می‌زدند. 
این اتفاق معمولاً عصرها رخ می‌داد. زیرا عراقی‌ها در قسمت غرب قرار داشتند و به مواضع ما نزدیک می‌شدند. نور خورشید در ساعات بعد ظهر باعث کم شدن دید ما می‌شد در این منطقه بیشتر ساعات عصر و غروب را ما به خواندن دعای توسل مشغول می‌شدیم. 

مصاحبه اختصاصی نوید شاهد با جانباز

نوید شاهد گلستان: در چه عملیاتی شیمیایی شدید؟

ابراهیم تبار: بعد از عملیات کربلای 4 که دشمن پاتک خیلی سنگینی وارد کرد بلافاصله عملیات کربلای پنج «منطقه شلمچه» شروع شد. در منطقه عملیاتی کارخانه‌ای بود که محصولات شیمیایی تولید می‌کرد. نمی‌دانم که این کارخانه در اثر شلیک توپخانه‌های ما منهدم شد یا دشمن. اما مواد شیمیایی موجود در کارخانه در فضای منطقه عملیاتی پراکنده‌شده بود و شدت حملات و شلیک توپخانه‌ها نیز به انتشار مواد سمی کمک می‌کرد. یک روز صبح که تصمیم گرفتم قرآن بخوانم در چشمانم احساس سوزش کردم. به پزشک بیمارستان صحرایی مراجعه کردم. او گفت: اثر مواد شیمیایی است. ظاهراً در منطقه منتشرشده است و شما شیمیایی شده‌اید.
یک هفته به پشت جبهه منتقل شدم و ازآنجا به گرگان برگشتم. مدت یک ماه مرخصی گرفتم. وقتی‌که برگشتم چهار پنج روز در اهواز بودم. بعد به کردستان اعزام شدم. 

نوید شاهد گلستان: در کدام عملیات پای خود را از دست دادید؟

ابراهیم تبار: فشار دشمن در عملیات کربلای پنج خیلی سنگین بود. هر جا که لشکر 25 کربلا عملیاتی را آغاز می‌کرد، دشمن هم نیروهای قوی خودش را در همان منطقه به کار می‌گرفت. 
من به‌عنوان راهنمای گردان در عملیات شرکت کردم . در هر عملیات یک یا دو نفر از هر گردان مامور می‌شدند تا نیروها را توجیه کنند. آن‌ها نیروها را تا پشت میدان مین می‌آوردند و معبری برای عبور باز می‌کردند.
عراقی‌ها به یال کوه نزدیک شدند و پشت تخته‌سنگ‌ها موضع گرفتند. موقعیت آن‌ها به‌گونه‌ای بود که ما را می‌دیدند ولی ما به‌خوبی آن‌ها را نمی‌دیدیم.
ما از سمت راست خودمان عملیات را شروع و پیشروی کردیم تا شب شد. ما عملیات را شروع کردیم. عراقی‌ها هم عملیاتی را علیه ما شروع کردند. 
ما بچه‌های تخریب و اطلاعات عملیات جلو می‌رفتیم تا اگر میدان مین وجود داشته باشد خنثی کنیم. وقتی نوار تیربار را جا می‌زدیم، نوار روی تیر افتاد و صدا پیچید، دشمن متوجه ما شد و به سمت ما شلیک کرد. با هزار مصیبت بچه‌ها را از میدان مین خارج کردم و آن‌ها به‌سوی دشمن هجوم بردند، نوبت خودم رسید. من از میدان مین بیرون آمدم اما یک‌پایم روی مین رفت و آسیب دید. 
چفیه ام را از دور گردنم باز کردم و پایم را محکم بستم. موقع بستن متوجه شدم قسمتی از پایم قطع‌شده است. نگاهی به پایم انداختم؛ یک با نداشتم، باند را محکم به رانم بستم تاکمی جلوی خون‌ریزی گرفته شود. با پای قطع‌شده تا شب هم آنجا بودم. 
زمانی که در میدان مین افتاده بودم، دستم نیز زخمی شد و در اثر انفجار انواع گلوله‌های خمپاره و توپ از ناحیه گوش و سر احساس موج گرفتگی و ناراحتی می‌کردم، اما مسئله اصلی پایم بود. تازه پس از مداوای پایم بود که ناراحتی‌های دیگر به سراغم آمدند. 

مصاحبه اختصاصی نوید شاهد با جانباز


نوید شاهد گلستان: به‌عنوان یک جانباز چه انتظاري از جامعه داريد؟

ابراهیم تبار: از همه عزیزان می‌خواهم پشتیبانِ ولایت‌فقیه باشند و در تمام مراحل زندگی خود در مسیر شهدا گام بردارند.

نوید شاهد گلستان: با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار ما قراردادید،امیدواریم خداوند به همه ما توفیق عنایت فرماید که  ادامه‌دهنده راه آن عزیزان باشیم.

گفتگو / تینا سیادولانی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار