نوید شاهد| پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی- اجتماعی
آرشیو

عطر بال فرشتگان...

در کوچه، اطراف مسجد که همیشه برایم عطر بال فرشتگان را به یاد می آورد، مشغول بازی بودم، پدر خیلی دنبالم گشت تا با من خداحافظی کند. نا خودآگاه حس کردم دلی هوای سفر دارد. من به بدرقه اش تا انتهای کوچه دویدم، پدر با عجله به طرفم آمد و پیشانی ام را بوسید...