خوزستان - خاطرات

آخرین اخبار:
خاطرات
خاطره/ ذوق

خاطره/ ذوق

خواهر شهید والامقام ناخدا سوم مهندس «سعید بارانی» برایمان روایت می‌کند: «وقتی در رشته دندانپزشکی دانشگاه جندی شاپور اهواز قبول شدم، داداش سعید آن قدر ذوق و شوق تمام وجودش را گرفته بود که از فرط خوشحالی در کل محل کارش شیرینی پخش کرده و با ذوق به همکارانش می‌گفت: «تنها خواهرم در رشته دندانپزشکی قبول شده است.»
خاطره/ نماز اول وقت

خاطره/ نماز اول وقت

یکی از دوستان پاسدار شهید «مهدی علیدادی» برایمان روایت می‌کند: «به همراه حاج مهدی در سطح شهر در حال تردد بودیم که ناگهان صدای ملکوتی اذان در فضا پیچید. به محض اینکه نوای اذان به گوش حاج مهدی رسید، رو به من کرد و با قاطعیتی همراه با شوق گفت: «اولین مسجدی که پیدا کنم، می‌رویم تا نماز را به جماعت بخوانیم.»
خاطره/ دعای عهد

خاطره/ دعای عهد

یکی از دوستان پاسدار شهید «مهدی علیدادی» برایمان روایت می‌کند: «یک روز سرد زمستانی در کنار رود کارون نماز صبح را به جماعت اقامه کردیم پس از پایان نماز و خواندن تسبیحات و تعقیبات، سکوتی آرام‌بخش همه‌جا را فراگرفته بود و تنها صدای جریان آب کارون شنیده می‌شد که با نوای دلنشین مهدی درهم آمیخت صدایی حزین و زیبا که زمزمه‌ی «اللهم رب النور العظیم...» را سر داده بود.»
خاطره/ مبارزه با کرونا

خاطره/ مبارزه با کرونا

یکی از دوستان پاسدار شهید «مهدی علیدادی» برایمان روایت می‌کند: «در روز‌های سخت و بحرانی زمستان ۱۳۹۸ که سایه سنگین شهادت حاج قاسم سلیمانی و هجوم ویروس کرونا جامعه را در برگرفته بود، مهدی با روحیه‌ای استوار و فراتر از چارچوب‌های اداری، در خط مقدم مبارزه با کرونا جبهه‌ای تازه برای خدمت به مردم گشود.»
خاطره/ «حلال و حرام»

خاطره/ «حلال و حرام»

مادر پاسدار شهید مدافع وطن، «مسعود جوانمردی» برایمان روایت می‌کند: «دقت در حلال و حرام شیوه همیشگی اش بود بود؛ حساس به مرز باریک حلال و حرام و مراقب کوچک‌ترین حقی که ممکن بود در زندگی اش وارد شود.»
روایتی از دلدادگی شهید «مهدی علیدادی» به نقل از همسرش

روایتی از دلدادگی شهید «مهدی علیدادی» به نقل از همسرش

همسر شهید «مهدی علیدادی» می‌گوید: «برای مهدی خدمت به خانواده‌های شهدا تنها یک وظیفه نبود، بلکه اصلی خدشه‌ناپذیر در زندگی اش بود او که همواره بر رفع دغدغه‌های آنها همت می‌گمارد، در هر دیدار با فروتنی از مادران شهدا طلب دعا می‌کرد تا او را نیز در مسیر شهادت، هم سفر فرزندانشان کنند.»
خاطره/مال حلال جایی نمیره
به مناسبت حادثه تروریستی رژه ۳۱ شهریور ماه ۱۳۹۷ اهواز منتشر می‌شود:

خاطره/مال حلال جایی نمیره

یکی از دوستان شهید «حسین ولایی» برایمان نقل می‌کند: «به خوبی در خاطر دارم که حسین میخواست بره چادر اومد در مغازه و گفت: «استاد میتونی زنجیر موتورمو برام تنظیم کنی؟» چرخ رو تنظیم کردم و کمی گریسم هم به آن زدم سپس قفلی رو بستم به مهره چرخ و سفتش کرد.»
خاطره/ وارث صبوری

خاطره/ وارث صبوری

مادر شهید «غلامعلی مهران‌زاده» برایمان روایت می‌کند: «چهار ماه از شهادت پسرم گذشته بود، دکتر تاریخ تولد نوه‌ام را هجدهم بهمن ۱۳۶۵ مشخص کرده بود. دقیقاً همان روز وضعیت قرمز اعلام شد. نشسته بودیم روبه‌روی بیمارستان یازهرای دزفول فقط برای سلامتی عروسی و نوه‌ام به خدا التماس میکردم»
خاطره / پیراهن مشکی محرم

خاطره / پیراهن مشکی محرم

همسر پاسدار شهید مدافع وطن «مهدی علیدادی» برایمان روایت می‌کند: «پیراهن مشکی شاید بیش از ۱۵ سال رفیق اشک‌ها و سوز سینه‌زنی‌های محرم حاج مهدی بود؛ سرانجام پس از شهادتش، به یاد همان آرزوی قلبی و وصال عاشقانه‌اش پیکر مطهرش را که کفن‌پوش کردیم، آن پیراهن مشکی کهنه را روی کفن گذاشتیم.»
خاطره/ مرد میدان

خاطره/ مرد میدان

مادر پاسدار شهید سید علیرضا سید نور برایمان روایت می‌کند: «هنگامی که از خطر بمباران و ماندن زیر آوار و مرگ ابراز نگرانی می‌کردم، سید علیرضا با لبخندی آرام و ایمانی راسخ به من یادآور شد که اصحاب و یاران حقیقی امام زمان (عج) بودن تنها با زبان نیست بلکه باید در میدان عمل و جان‌فشانی به اثبات برسد.»
بعدی 1 2 3 4 5
طراحی و تولید: ایران سامانه