گفتوگو با پدر و مادر شهید جنگ رمضان سروان «جواد لگزائی»
شب پیش از آغاز جنگ رمضان، آخرین تماس را با جواد داشتیم. لحن صدایش با همیشه متفاوت بود. با نگرانی پرسیدم: چی شده پسرم؟ اتفاقی افتاده؟ او در پاسخ گفت: مادر، خواهش میکنم گریه نکن. چند بار با تردید از من پرسید: مادر، از من راضی هستی؟ و من با اطمینان گفتم: آری عزیزم، راضی هستم. تنها کلام آخرش این بود و بعد گفت: پس خداحافظ؛ و من تنها توانستم بگویم، خدا پشت و پناهت باشد.