به مناسبت واقعه ی پنجم آذر
او به مطالعه بسیار علاقه مند بود و به مجالس مذهبی و سیاسی می رفت. و در سخنرانی ها شرکت می کرد. علاوه بر این او فردی آگاه به مسایل سیاسی و مذهبی و مطلع از جنایات خاندان پهلوی بود که در این زمینه مقاله نویسی و سخنرانی می کرد.
به گزارش نوید شاهد گلستان: «شهید حسین مقصودلو»، شانزدهم آبان 1332، در شهرستان گرگان چشم به جهان گشود. پدرش «محمد فوت 1355»، و مادرش «معصومه»، نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. معلم بود. پنجم آذر 1357، در زادگاهش توسط عوامل رژیم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله به چشم شهید شد. 

فرازی از سخنان حسین مقصودلو/ آن ها که رفتند، کاری حسینی کردند و آن ها که ماندند، کاری زینبی کنند.

«شهید حسین مقصودلو»، این معلم نمونه، جوانی ساکت و آرام، و همیشه در تفکر بود. با مادر و برادر و خواهرانش انس گرفته بود. و سعی می کرد که خانواده اش کمبودی از لحاظ مهر پدری احساس نکنند. این سخن همیشه بر زبانش جاری بود: «آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آن ها که ماندند کاری زینبی کنند.»
«شهید حسین مقصودلو» همان معلم جوان و مبارزی است که به خاطر فعالیت های ضد شاهی از آموزش و پرورش اخراج شد. اما با مقاومت و ایستادگی خود و همکارانش به کار برگشت. 

او پس از اخذ دیپلم در سال 1350، در دانشگاه قبول شد و این آغاز مرحله نوینی از رشد فرهنگی و مبارزاتی حسین بود تا آنجا که هنر نقاشی خویش را نیز به خدمت انقلاب اسلامی درآورد و تصاویر زیبایی از حضرت امام خمینی «ره» و دکتر شریعتی ترسیم نمود. در سال 1354، به خدمت سپاه دانش درآمد. و در یکی از روستاهای شیروان به خدمت پرداخت. او در آنجا از نزدیک با بدبختی ها و رنج های روستاییان  آشنا شد. و تا توانست در عمران و آبادی آن روستا کوشید. 

سال 1355 پدرش فوت کرد و بار سنگین خانواده هشت نفره بر دوش او افتاد. او تا سال 1357، با اندک حقوق معلمی و اضافه  کارهای کارگری، زندگی خانواده اش را اداره می کرد گاهی نیز به رفع و نیاز مشکلات همسایه ها می پرداخت. 

او به مطالعه بسیار علاقه مند بود و به مجالس مذهبی و سیاسی می رفت. و در سخنرانی ها شرکت می کرد. علاوه بر این او فردی آگاه به مسایل سیاسی و مذهبی و مطلع از جنایات خاندان پهلوی بود که در این زمینه مقاله نویسی و سخنرانی می کرد. 

مبارزات حسین مقصودلو ادامه یافت تا اینکه پنجم آذر نزدیک شد و مردم به دنبال پیام امام خمینی «ره»، برای شرکت در راهپیمایی این روز مهیا شدند. حسین نیز آماده شد. شب پنجم آذر مطالبی از حضرت امام خمینی نوشت و به علی برادر کوچکترش داد تا به در و دیوار ها بچسباند. او نیز چنین کرد. به طوری که نقل شده؛ شهید حتی شعری روی پارچه نوشت و رور پنجم آذر در راهپیمایی برد و آن شعر چنین بود:

گریه کن ای شاه خائن گریه کن       گریه کن ای تخم شیطان گریه کن
                                              گریه کم ای بدتر از شمر و یزید        گریه کن ای نوکر کاخ سفید
                                              ای که تا مرفق به خون آغشته ای    ای که یک عمر است آدم کشته ای
                                              ثروت ملی به بانک هایت بده           نفت را با مملکت یکجا بده
        گریه کن ای شاه خائن گریه کن

سرانجام در غروب روز پنجم آذر در حالی که به طرف میدان عباسعلی برای خواندن نماز می رفت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد. 
منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا







برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده