شهید ترور استوار دوم علی اسلامی،
شب شهادت وقتی که قصد رفتن به پاسگاه را داشت متوجه شد بین نیروهای پاسگاه و اشرار قاچاقچیان درگیری رخ داده است با اصابت تیری به بدن به شهادت رسید.
به گزارش نوید شاهد گلستان؛ شهید علی اسلامی، فرزند محمد حسین و صغری درتاریخ هجدهم شهریور 1336 در یک خانواده با وضعیت مالی متوسط در شهر گنبد دیده به جهان گشود.
پدر با شغل کشاورزی مخارج زندگی خانواده اش را تأمین می کرد. علی فرزند سوم خانواده بود.  اصالت آنها از سیستان و بلوچستان (زابل) بود که اقوام آنها سال ها قبل از تولد فرزندانشان به استان گلستان مهاجرت کرده بودند. 

عشق به خدمت علی را به وصال معشوق رساند
دوران کودکی تا ازدواج
علی بعد از اینکه دوران کودکی  را پشت سر نهاد و به سن هفت سالگی رسید در مدرسه ابتدایی نودیجه (یساقی) ثبت نام و تا سال آخر ابتدایی راهمان مدرسه گذراند. به دلیل نبود امکانات ومدرسه ترک تحصیل کرد و به خانواده در پرورش دام و کشاورزی و غیره کمک می کرد. 

علی فرزندی مهربان و دلسوزو خوش اخلاق بود و به خانواده و همسر خود بسیار احترام گذاشته و ارزش خاصی قائل بود وقتی که به سن پانزده سالگی رسید، بعد از مدتی تصمیم به ازدواج گرفت و از طریق معرفی پدر دخترعموی خود به نام زهرا سلیمی را به همسری درآورد. 
بعد از چندی صاحب فرزند پسری به نام حسین شد. سپس در نیروی انتظامی برای اشتغال به کار ثبت نام و برای گذراندن دوره آموزشی دوساله به ساری رفت و ایشان طی سالهای عمر خود صاحب پنج فرزند به نام های حسین ،عصمت،سمیه ، سهیلا، و فرزند آخر خود را به نام عموی شهید خود  نظر نام نهاد.

علی، همسر و فرزندان خود را بسیاردوست داشت و برای تامین خواسته های آنها و حتی پدر و مادر خود، از هیچ کمکی دریغ نمی کرد. علی که اوایل زندگی از طریق کشاورزی مخارج زندگی خود را می گذراند بعد از استخدام در نیروی انتظامی زندگی خوبی را در ساری  به همراه خانواده شروع کرد.

 وقتی که جنگ بین ایران و عراق شروع شد بعد از کسب درجه به پاسگاه بندر گز منتقل شد و بعد از قرعه کشی به جبهه کله قندی منتقل و بعد از چهل و پنج روز خدمت به منطق مرزی داشتی برون در کردستان ، بندر گز و فاضل آباد و زابل منتقل و خدمت کرد در سال های آخر سمت معاونت را به عهده داشت و او به هیچ وجه سمت ریاست قبول نکرد و از این سمت امتناع می ورزید.

عشق به خدمت علی را به وصال معشوق رساند
عشق به خدمت
 او عاشق خدمت در این راه معنوی و مقدس بود. در روزهای آخر خدمت به همسرش می گوید: من ممکن است در عملیاتی که اتفاق می افتد شرکت کنم شما به شمال برای کاشت محصول برنج بروید ولی من می خواهم در این عملیات شرکت داشته باشم و خاطره ای از این عملیات بنویسم. همسرش گفت: علی چه عملیاتی می خواهد اتفاق بیفتد که تومی خواهی  خاطره بنویسی. بعد از یک ماه خانواده برای رفتن به شمال آماده شدند  به همسر خود گفت: زهرا مواظب فرزندان باش. 
از اینکه خانواده می خواستند از او جدا شوند بسیار ناراحت بودند و گریه  می کردند سپس بلیط گرفته و خانواده را بدرقه کرد.

ترور به دست اشرار
 بعد از یک ماه جدایی از خانواده یک شب وقتی که می خواست به پاسگاه برود سعی می کرد با ماشین زودتر به پاسگاه برسد و هنگامی که به آنجا رسید دید کسی در پاسگاه نیست فوراً به بیرون از پاسگاه رفت و دید که بین افراد نیروی انتظامی با قاچاقچیان و اشرار مسلح درگیری رخ داده که او در این درگیری با اصابت تیر به بدن درتاریخ نوزدهم تیر 1371،  در محل دوست محمد زابل به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
خبر شهادت ایشان را توسط نیروی انتظامی به پدر ایشان داده شد و خانواده بسیار ناراحت شده ولی از اینکه او خود را در راه قرآن و اسلام و دفاع از ناموس را پذیرفته بود افتخار می کردند سپس شهید را درگلزار امامزاده حیدرآباد تشیع و به خاک سپردند. 
روحش شاد و یادش گرامی
منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده