به فرزند عزیزم که برای وطن ایستاد افتخار میکنم
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، جنگ ۱۲روزه، در کنار خاطرات تلخ و روزهای دشوار خود، روایتگر ایثار و فداکاری مردانی است که برای دفاع از وطن، از جان خویش گذشتند. در پس نام هر شهید، زندگی پرفرازونشیبی از تلاش، امید، آرزو و دلبستگیهای خانوادگی نهفته است؛ روایت خانوادههایی که فرزندانشان را با هزاران امید بزرگ کردند و سرانجام به افتخار شهادت آنان رسیدند.
«یار مراد قاسمی» پدر شهید «مصطفی قاسمی» در گفتوگو با نوید شاهد کرمانشاه، از دوران کودکی، ویژگیهای اخلاقی، تحصیل و علاقه فرزندش به دفاع از کشور سخن گفت؛ جوانی که با وجود برخورداری از استعداد و توانایی برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر، تصمیم گرفت در مسیر خدمت به میهن گام بردارد.
از روزهای سخت کودکی تا رسیدن به آرزوهای بزرگ
مصطفی در ۲۲ اسفند ۱۳۷۲ در شهرستان صحنه به دنیا آمد. خانواده ما از نظر اقتصادی شرایط چندان مناسبی نداشت و بزرگ کردن او با سختیهای زیادی همراه بود. با وجود اینکه خودم کار میکردم، تأمین هزینههای زندگی آسان نبود؛ اما با تمام توان تلاش کردیم فرزندمان را بزرگ کنیم. مصطفی را با هزاران امید و آرزو پرورش دادیم و دوست داشتیم آیندهای روشن پیش رویش باشد.
او دوران کودکی را مانند دیگر بچهها با بازی و شیطنتهای معمول سپری کرد، اما از همان سالها پسری فهمیده، آرام و خوشاخلاق بود. اهل آزار و اذیت دیگران نبود و هیچوقت به یاد ندارم کسی از رفتار او شکایتی داشته باشد. پس از پایان دوران دبستان، وارد دوره راهنمایی شد و در همان سالها به عضویت بسیج محله درآمد. تحصیلات دبیرستان را نیز در کرمانشاه به پایان رساند.

مصطفی، مایه امید و دلگرمی خانواده
یکی از روزهای بهیادماندنی زندگی ما، روز شرکت مصطفی در آزمون سراسری دانشگاه بود. همه با امید و علاقه در کنار او بودیم و چشمانتظار نتیجه تلاشهایش ماندیم. پس از اعلام نتایج، متوجه شدیم که در دو دانشگاه، در رشته مهندسی مکانیک پذیرفته شده است؛ یکی دانشگاه صنعتی کرمانشاه و دیگری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال.
به او گفتم: «مصطفی جان، اگر دوست داری برای ادامه تحصیل به تهران بروی، من مخالفتی ندارم. با اینکه شرایط اقتصادی ما چندان مناسب نیست، تو تمام سرمایه زندگی من هستی و هزینه تحصیلت را سرمایهگذاری برای آیندهات میدانم.».
اما مصطفی با در نظر گرفتن شرایط خانواده گفت که ترجیح میدهد در کرمانشاه بماند و در دانشگاه صنعتی کرمانشاه تحصیل کند تا هزینه کمتری به خانواده تحمیل شود. این رفتار او برای من بسیار ارزشمند بود؛ چرا که از همان جوانی شرایط خانواده را درک میکرد و نمیخواست باری بر دوش ما باشد.
مصطفی از آن دسته فرزندانی بود که برای انجام کارهایش نیاز به تذکر و پیگیری مداوم نداشت. خوب و بد را تشخیص میداد و با شناختی که از مسئولیتهای خود داشت، تصمیم میگرفت. او پسری مؤمن، صبور، بااخلاق و مهربان بود و این ویژگیها را نهتنها ما، بلکه بستگان، همسایهها، معلمان و دوستانش نیز تأیید میکردند.
مهربانی و احترام؛ ویژگیهای همیشگی مصطفی
مصطفی برای دیگران احترام زیادی قائل بود. با بزرگترها با احترام رفتار میکرد و در برابر کوچکترها نیز خود را برتر از کسی نمیدانست. اگر کسی با او رفتار نامناسبی داشت، بهجای مقابلهبهمثل، گذشت میکرد.
گاهی از او میپرسیدم چرا در برابر رفتار نادرست بعضی افراد واکنشی نشان نمیدهد. در پاسخ میگفت: «اگر من هم بخواهم مثل او رفتار کنم، چه تفاوتی بین من و او وجود دارد؟ طرف مقابل خودش متوجه اشتباهش خواهد شد.»
او همچنین نسبت به افراد نیازمند احساس مسئولیت میکرد. اگر مبلغی پول در جیب داشت و با فرد نیازمندی روبهرو میشد، تا جایی که میتوانست به او کمک میکرد. بهویژه نسبت به کودکان کار دلسوز بود و از دیدن مشکلات و رنج دیگران ناراحت میشد.
مصطفی به خانواده وابستگی زیادی داشت. حتی زمانی که برای بازی با دوستانش به کوچه میرفت، دوباره به خانه سر میزد تا از حضور و حال ما مطمئن شود. اگر قصد داشت به جای دیگری برود، ابتدا اجازه میگرفت. این رفتارها نشان میداد که خانواده برایش جایگاه ویژهای دارد.

علاقه به ادامه تحصیل در کنار اشتیاق به خدمت
پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، مصطفی تصمیم گرفت برای انجام خدمت سربازی اقدام کند. همان روزها به من گفت که میخواهد هرچه زودتر به سربازی برود.
من به او پیشنهاد کردم مدتی برای ادامه تحصیل آماده شود و در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کند. آرزو داشتم تحصیلاتش را تا مقاطع بالاتر ادامه دهد و روزی استاد دانشگاه شود. دوست داشتم آینده علمی روشنی داشته باشد و ثمره تلاشهایش را ببیند.
اما مصطفی علاقه زیادی به دفاع از کشور و خدمت به میهن داشت. به من گفت که میتواند همزمان با انجام خدمت، برای ادامه تحصیل نیز برنامهریزی کند و نمیخواهد فرصتهای زندگیاش را از دست بدهد. او تصمیم داشت در مسیر خدمت به کشور قدم بردارد و برای همین، به دنبال پیگیری مراحل ورود به حوزه هوافضا بود.
این روحیه در او ریشه داشت. مصطفی دوست داشت برای کشورش مفید باشد و احساس میکرد دفاع از وطن، مسئولیتی است که باید آن را جدی بگیرد.

دلتنگی پدری که هنوز با خاطرات فرزندش زندگی میکند
از دست دادن فرزند، بهویژه فرزندی که با هزاران امید و آرزو بزرگش کردهای، بسیار دشوار است. مصطفی برای من فقط یک فرزند نبود؛ مایه افتخار و دلگرمی زندگیام بود. آرزوهای زیادی برای آیندهاش داشتم و دوست داشتم سالهای بیشتری در کنارمان زندگی کند.
روزهای پس از شهادت او برای همه اعضای خانواده سخت گذشت؛ برای همسر و فرزندانش، برای من و دیگر اعضای خانواده. در روزهای دشوار بیمارستان، تلاش میکردم خودم را کنترل کنم تا بتوانم در کنار خانواده باشم و به آنها قوت قلب بدهم. با وجود اندوه فراوان، باید خودم را حفظ میکردم تا همسر و فرزندان مصطفی در آن شرایط تنها نمانند.
هنوز دلتنگ خندهها، شوخیها و حضورش هستم. خاطراتش برایم زندهاند و هر بار که به روزهای گذشته فکر میکنم، یاد مهربانیها و رفتارهای خوبش میافتم.
با همه این دلتنگیها، به فرزندم افتخار میکنم و شهادتش را افتخاری بزرگ میدانم. از خدا میخواهم به ما صبر بدهد و امیدوارم روزی فرا برسد که بار دیگر در کنار عزیزانمان باشیم.
سخن پایانی پدر شهید
از همه خانوادههای شهدا، دوستان، بستگان و کسانی که در مسیر دفاع از کشور عزیزمان فداکاری کردند، یاد میکنم. باور دارم حق شهدا و خانوادههایشان بر گردن مردم ایران باقی است و تاریخ این سرزمین باید قدردان فداکاری آنان باشد.
مصطفی عزیزم، دلم برایت تنگ شده است. تو همیشه مایه افتخار من بودی و امروز نیز به تو افتخار میکنم. امیدوارم خداوند به ما توفیق دهد راهی را که با ایمان، محبت و مسئولیتپذیری در پیش گرفته بودی، بهدرستی ادامه دهیم.
انتهای پیام/